از جمله اعتراضاتی که معترضین به امر مبارک وارد می کنند ایراد به ادعای ربوبیت و الوهیت حضرت باب و حضرت بهاالله است در زیر مقاله ای در این باب می خوانید.
مظاهر مقدسه الهی داری دو مقام هستند یکی مقام بشری که قرآن خطاب به حضرت محمد گفته شده "قل انا بشر مثلکم" یعنی بگوی ای محمد من بشری هستم مانند شما.
و دیگری مقامی الهی و وحی است که در قرآن بارها عنوان شده و دیگر نیازی به آیه نیست. در واقع پیامبران مثل نی می مانند با اینکه صدا از نی شنیده می شود اما حقیقت اصلی از نائی است و همچنین مانند تجلی نور آفتاب است در آینه.
اینهمه آوازها از شه بود .... گرچه از حلقوم عبدالله بود
حال اگر از نی ندای "انی انا الله" بشنوید یقینا از نی نیست بلکه از نائی است.
باید توجه داشته باشیم که آیات الهی به چند صورت بر مظاهر الهی نازل می شود:
* یکی به این صورت است که خداوند به لسان بندگان تکلم می نماید "الحمدلله رب الالمین ارحمن ارحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم..." و ما نیز در دیانت بهایی چنین موردی داریم و در نماز می گوییم " اشهد و بوحدانیتک و فردانیتک و بانک انت الله لا اله الا انت ..."
*یکی دیگر به این صورت است که خداوند از لسان پیامبران بندگانش را خطاب می کند "یا ایها الکافرون – یا ایها الذین آمنوا- .." و ما نیز در کتاب مستطاب چنین می خوانیم "یا معشر العلما"، " اهل المجالس فی البلاد"، "یا اهل بهاء" و ...
*مورد دیگر آیاتی هستند که خطاب به مظاهر ظهور نازل می شوند که در قرآن خطاب به حضرت محمد گفته شده " یا ایها المثدر قم فانذر و ربک فکبر" و در مستطاب اقدس می فرمایند " قل روح الله الاعمال هو رضائی و علق کلی شیئی بقیولی"
*مورد آخر مواردی است که خداوند از لسان مظاهر ظهور منادیست به "انی انا الله" و در واقع این ندا ندای خداست که از زبان مظاهر ظهور ظاهر می شود.
"و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا یوحی الیه انه الا اله الا انا فاعبدنی" ((سوره انبیا آیه 25))
و شجر موسی بر همین اساس در کوه طور چنین گفت "اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی" یعنی از شجر موسی ندای الهی بلند شد که منم خدا و نیست خدایی غیر از من پس مرا پرستش کنید.
و در همین مورد شعری هم از ملاهادی سبزواری نقل شده:
موسی نیست که آواز انا الحق شنود --- ورنه این زمزمه در شجری نیست که نیست
و اینکه حضرت باب و حضرت بهاالله در الواح و آثار مبارکه باین ندای الهی منادی بوده اند ما بهاییان چون کلام آنها را کلام خداوند می دانیم لذا معتقدیم که خداوند غیب منیع لایدرک از لسان مقدس آنها که لسان الله است به ندای "انی انا الله" منادیست.
همچنین حضرت محمد چنین میفرمایند"من عرفنی عرف الله و من رانی فقدر الحق" یعنی هرکس مرا شناخت خدا را شناخته و هرکس مرا دید حق تعالی را دیده.
منتخبی از بیانات حضرت بهاالله: "اگر چه بر حسب ظاهر تنزیه الهی از شبه و مثل و نظیر منتهی مقام عرفان انام است چناچه بین ناس هم این مقام اعلی و ارفع است ، ولکن این امتیاز هم نظر به قبول حق است و به اراده او محقق شده... والا آن بحر قدم از جمیع این کلمات محدثه مقدس و ساحت اقدس از جمیع این بیانات منزه. نظر باید به اصل امر الهی باشد و نه به علو و دنو مراتب عرفان لفظیه که بین بریه محقق شده" (اقتدارات)
و نیز در الواح خطی درباره الوهیت می فرمایند: "اگر نه آن میبود که قبول حکم تو و پیروی از امر تو واجب است تورا نیز از توحید خود منزه میداشتم و هیچگونه ذکری از تو نمیکردم .مرا چه حد است که زبان به ذکر تو گشایم ، زیرا ذکری که از زبان من برآید سزاوار شان تو نیست ، بلکه در حدود قدرت من است گناهی است که از گناه هستی من سر زده و خطائی است که از وجود من مایه گرفته است" (ترجمه)
مشاهده می کنید که حضرت بهاالله که مظهر حق هستند خود را لایق ستایش نمی دانند و درنتیجه هیچوقت نگفتند خداوند در عالم حق هستند زیرا غیب لایدرک منزه از هر صفتی است و قابل شناسایی نیست.
آری مظاهر ظهور الهیه آنچه می گویند خدا گفته و آنچه می کنند خدا کرده و شناسایی آنها شناسائی خدا است و حق تعالی بلسان حضرت بهاالله جل ثنائه در زندان عکا در الواح مقدسه فرموده: "لا اله الا انا المسجون الفرید"
در اول کتاب مستطاب اقدس چنین می خوانیم: "ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر والخلق" و حضرت بهاالله اشاره به عالم امر و خلق می کنند زیرا عالم حق غیب منیع لایدرک است و قابل شناسایی نیست.
و همچنین حضرت بهاالله در یکی از الواح چنین می فرمایند" اگر جمیع صاحبان عقول و افئده اراده معرفت پست ترین خلق اورا علی ماهو علیه نمایند جمیع خود را قاصر و عاجز مشاهده نمایند تا چه رسد بمعرفت آن آفتاب عز حقیقت و آن ذات غیب لایدرک عرفان و عرفا و بلوغ بلغا و وصف فصحا جمیع بخلق اوراجع بوده و خواهد بود صد هزار موسی در طور طلب بندای لن ترانی منصعق و صد هزار روح القدس در سما قرب از اصفای کلمه لن تعرفنی مظطرب لم یزل بعلو تقدیس و تنزیه در مکمن ذات مقدس خود بوده و لایزال بسمو تمنیع و ترفیع در مخزن کینونت خود خواهد بود..."
عظمت این ظهور اعظم الهی به حدیست که در تورات بظهور الله و در انجیل بظهور رب آسمانی و در قرآن نیز به ظهور الله و لقاالله و ظهورالرب تعبیر و تصریح شده است.
در مزامیر داود چنین می فرماید: "ای دروازه ها سرهای خود را بر افرازید وای درهای ابدی بر افراشته شوید تا پادشاه جلال داخل شود این پادشاه جلال کیست خداوند قدیر و جبار.... این پادشاه جلال کیست یهوه صبایوت پادشاه جلال است" (مزمور 24 آیات 7-8)
"ولوله کنید که روز خدا نزدیک است" (اشعیا باب سیزدهم)
"در آنروز خواهند گفت اینک خدای ماست که منتظر او بوده ایم و مارا نجات خواهد داد"(اشعیا باب 25)
"ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدس باد ملکوت تو بیاید اراده تو چنانکه در آسمان است در زمین نیز کرده شود"(انجیل متی باب 6)
"هل ینظرون الا ان یاتیهم الملائکه او یاتی ربک او بعضی آیات ربک" یعنی غیر از این انتظار دارند که بیاید ایشان را ملائکه یا بیاید پروردگار تو یا بعضی آیات پروردگار تو (سوره انعام آیه 158)
"من کان یرجو لقاالله فان اجل الله لات" یعنی کسیکه به لقای خدا ایمان داشته باشد پس بدرستیکه موعود دیدار خدا در آتیه است.
"والذین کفروابایات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اوئلک لهم عذاب الیم" یعنی کسانیکه کافر شدند به آیات خدا و لقای او آن جمات مایوسند از رحمت من و برای آن گروه است عذابی دردناک.
"..حقيقت الوهيّت که منزّه و مقدّس از ادراک کائنات است و ابداً بتصوّر اهل عقول و ادراک نيايد و مبرّا از جميع تصوّرات، آن حقيقت ربّانيّه تقسيم قبول ننمايد زيرا تقسيم و تعدّد از خصائص خلق است که ممکن الوجود است نه از عوارض طارئه بر واجب الوجود. حقيقت الهيّه مقدّس از توحيد است تا چه رسد بتعدّد. و آن حقيقت ربوبيّت را تنزّل در مقامات و مراتب عين نقص و منافی کمال و ممتنع و محال همواره در علوّ تقديس و تنزيه بوده و هست و آنچه ذکر ميشود از ظهور و اشراق الهی مقصد تجلّی الهی است نه تنزّل در مراتب وجود. حقّ کمال محض است و خلق نقصان صرف حقّ را تنزّل در مراتب وجود اعظم نقائص است ولی ظهور و طلوع و شروقش مانند تجلّی آفتابست در آئينه لطيف صافی شفّاف. جميع کائنات آيات باهرات حقّ هستند مانند کائنات ارضيّه که شعاع آفتاب بر کلّ تابيده ولی بر دشت و کوهسار و اشجار و اثمار همين پرتوی افتاده که نمودار گشته و پرورش يافته و بنتيجه وجود خويش رسيده. امّا انسان کامل بمنزله مرآت صافيه است آفتاب حقيقت بجميع صفات و کمالات در آن ظاهر و آشکار گرديده..." (مفاوضات ص 86)