نگاهی به آثار حضرت بهاءالله
نادرسعیدى
اگر چه مولد حضرت بهاءالله ايران بود و ظهور امر بهائى شگفتترين و شکوهمندترين حادثه در تاريخ ايران وجهان، امّا تاکنون نويسندگان و انديشمندان ايراندر رويگرد خويش به اين رخداد ايرانى از تحقيق علمى و جدّى سر باز زده و در نتيجه تنها منبع داورى در مورد ديانت بهائى لعن و طعن سنّت پرستان فرهنگى و تکفير و تکذيب سران مذهبى بوده و مىباشد. اين مقاله کوتاه دعوتى است از هموطنان عزيز به اتّخاذ روش علمى وانصاف واستقلال نظرى در خصوص نهضت جهانى بهائى که مايهٴ افتخار ايران و ايرانيان است.
اگرچه ديانت بهائى داراى ابعاد گوناگون است امّا هسته و روح اين نهضت روحانى، اجتماعى، فرهنگى، و اخلاقى مجموعهٴ کتابها، الواح و نامههائى است که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده است. بدين جهت در اين مقاله مختصر، به بررسى ويژگيهاى کلّى اين آثار و ساختار پيام آن مىپردازيم. در ابتدا به مقصود اصلی و غايت نهائى نگارش اين آثار توجّه مىنمائيم و در پرتو آن به برخى از ويژکيهاى آثار حضرت بهاءالله نظر مىافکنيم. آنگاه به مراحلگوناگون نزول اين آثار دقّت کرده و وحدت و خلاّقيّت پيام نهفته در آن اقيانوس موّاج را بررسى مىنمائيم.
هدف نهائى آثار حضرت بهاءالله
در حقيقت مىتوان گفت که تمامى ويژگيهاى آثار حضرت بهاءالله و نيز ساختار پيام مودوع در آن آثار را مىتوان از هدف و غايت حضرت بهاءالله از ظهور خود و نزول آثار استنتاج نمود. اين هدف بارها درخود آثار حضرت بهاءالله مورد تصريح قرار گرفته است. به عنوان مثال در آخرين اثر حضرت بهاءالله که وصيّتنامهٴ ايشان براى دنيا و جامعهٴ بهائى است اين مقصود تکرار و تأکيد مىشود که مبادا در اين مورد شبهه و سوء تفاهمى پيدا شود يا آنکه آثار حضرتش بشکلی که مغاير آن هدف شکوهمند است مورد تعبير و تفسير قرار گيرد. در اين اثر که به "کتاب عهد" يا "کتاب عهدى" موسوم است چنين مىفرمايند:
"مقصود اين مظلوم از حمل شدايد و بلايا و انزال آيات و اظهاربيّنات، اخماد نار ضغينه و بغضاء بوده که شايد آفاق افئدهٴ اهل عالم بنور اتّفاق منوّر گردد و به آسايش حقيقى فائز"(١)
در اين بيان حضرت بهاءالله مؤکّد مىسازد که علّت اينکه ايشان حاضر شدند تن به هزاران نوع آزار وستم و حبس و زجر داده و به نزول آيات و آثار الهى پرداخته و امر خود را آشکارا به تمامى عالميان ابلاغ نمايند تحقق فرهنگ وداد و محبّت و الفت و دوستى در عالم بشرى و ريشه کندن فرهنگ کينه و خشونت از دلهاى نوع بشرست. در همين بيان حضرت بهاءالله متذکر مىشوند که اين فرهنگ عشق و محبّت به اتّحاد و اتّفاق نوع انسان منجر شده و اين محبّت واتّحاد به آسايش حقيقى مردم بشر خواهد انجاميد. به عبارت ديگر مقصود اصلی ازنگارش کتابها و الواح متعدّد توسّط حضرت بهاءالله تحقق نظام محبّت و دوستى و صلح و يگانگى در رفع فرهنگ بيگانگى و خشونت از صحنهٴ حيات بشرست. بدينجهت است که آثارحضرت بهاءالله عليرغم گوناگون و تنوع سرشار آن همگى انعکاسى از اين غايت والاست بطوريکه مىتوان اصول مربوط به صورت و محتواى آن را از همان غايت استنطاق و استخراج نمود.
اوّلين خصوصيّت آثار حضرت بهاءالله که در طول تاريخ روحانى بىسابقه بوده است نفى حديث و نقل قولهاى شفاهى بعنوان کلام رسمى دينى است. همهٴ اديان الهى در واقع بمنظور ايجاد الفت و محبّت و يگانگى در ميان پيروان خود بوجود آمدند امّامتاسفانه به خاطر محدوديّتهاى فرهنگى، کلام الهى در اکثر مواقع صرفاً بشکل روايتهاى شفاهى از پيامبر ظاهر شد. به همين جهت است که در بسيارى از اديان کتب مقدسه چيزى جز روايتهاى شفاهى يا داستانهائى در مورد زندگى پيامبر نيست. اين امر بتدريج تغيير مىيابد بطوريکه تورات با ذکر ده فرمان به کلام الهى بطور مستقيم تأکيد مىکند و انجيل بانقل بيانات حضرت مسيح زمينهاى محکم براى استفاضه از وحى بدست مىدهد و قرآن کريم مستقيماً و تماماً انعکاس وحى الهى است. امّا با اين وصف حتّىٰ در زمان اسلام نيز روايتهاى شفاهى مرجعيّت و مرکزيّت يافت و بدينترتيب اين مسئله که کلام الهى چيست و از کجا ميتوان مطمئن به صحّت انتساب اين روايتها به پيامبر شد خود علّتى اساسى براى ايجاد اختلاف و کينه و تفرقه در ميان مؤمنان گرديد. اين امر باعث ظهور فرقههاى گوناگون در داخل اديان مختلف گرديد در نتيجه کلام الهى بجاى آنکه به وحدت واتّحاد بيانجامد خود باعث تفرقه و دشمنى گرديد اين مطلب تا به حدّى جدّى است که حتّىٰ محققان و مورخان گوناگون در مورد اينکه آيا فىالمثل اناجيل اربعه تا چه حدّ داراى سنديُّت و اعتبارست و تاچه اندازه منبع شناسائى براى درک وحى الهى به حضرت مسيح است دستخوش اختلافها و مناقشات جدّى بوده و هريک در اين مورد نظرى ابراز مىنمايد. نزاع ميان شيعه و سنى و يا ديگر فرق اسلامى در مورد صحت احاديث نمونهٴ ديگرى از همين واقعيّت است.
امّا چنانکه ديديم حضرت بهاءالله صريحاً اعلان مىنمايد که تنهادليل نزول آيات واظهار بيّنات توسّط ايشان ريشه کن ساختن کينه و دشمنى و ايجاد وداد ودوستى در قلوب آدميان است. بدينجهت واضح است که بايد در صورت چنين آثارى نيز تحولّى بنيادى صورت گيرد. اين امر از مهمترين اصول در ارتباط با آثار بهائى و فرهنگ بهائى است. به تصريح تمام کتب مقدسهٴ بهائى تنها آثارى را مىتوان اثر الهى دانست و براى آن مرجعيّت و سنديّت خاصّ قائل شد که به قلم حضرت بهاءالله نوشته شده يا آنکه توسّط کاتبان ايشان در هنگام نزول به قلم آمده و به تصويب حضرت بهاءالله رسيده باشد. در کتاب اقدس که مهمترين کتاب شريعت بهائى است حضرت بهاءالله نظر به اهميّت اين مطلب از اين امتيازخاصّ آثارخود بدين ترتيب ياد مىکنند:
"قد زيّنت الالواح بطراز ختم فالق الاصباح"، که مضمون آن اينستکه الواح ايشان با زينت مهر ايشان آراسته شده است.
امّا اگر چه روايتهاى شفاهى در امر بهائى فاقد مرجعيّت است اين امر به محدوديّت دامنهٴ آثار مرجع منجر نمىشود. علّت اين امر ويژگى ديگر آثار حضرت بهاءالله است که باز در تاريخ اديان بىسابقه مىباشد و آن کثرت و تنوع کمّى ظهوروحى در اين ديانت است. بدينترتيب که بخلاف اديان گذشته که معمولاً داراى يک کتاب مقدّس مىباشند از قلم حضرت بهاءالله کتابهاو الواح بسيارى که شمار آن از دهها جلد کتاب بمراتب بيشتر است نازل شده است. به علاوه در اين ديانت نزول وحى تعطيل و انقطاع نداشته است و بدينترتيب همهٴ آثار حضرت بهاءالله اعمّ از کتاب يا لوح يا نامه و رساله همگى کلام الهى و وحى ربّانى تلقى شده و لذا همگى از مرجعيّت کامل برخوردارست. اين امر بدينمعنى است که تاريخ بشر واردمرحلهٴ يگانهاى شده است که مستعدّ پذيرش تجلّى حقائق الهى بنحوى آشکار، همه جانبه و کلّى شده است در عين حال همين امر بيانگر اين واقعيّت است که دشواريهاى مسائل دنياى کنونى بمراتب پيچيدهتر از گذشته بوده و راه حلّ اين مسائل و مشکلات نيز بايد در پرتو ظهور کلّى الهى صورت پذيرد. از اين جهت است که حتّىٰ ذکر فهرستوار همهٴ آثار حضرت بهاءالله در چنين مقالهاى امکانپذير نيست. امّا به عنوان نمونه مىتوان از آثارى نظير کلمات مکنونه، چهاروادى، هفت وادى، جواهرالاسرار، کتاب ايقان کتاب بديع، سورهٴ ملوک، کتاب اقدس، لوح ابن الذئب و الواحى نظير اشراقات و تجلّيات و طرازات و مقصود و غيره نام برد.
يکى ديگر از ويژگيهاى بسيار مهمّ آثار حضرت بهاءالله تصريح قاعدهٴ تفسير و تعبير آن آثار مىباشد. به عبارت ديگر آثار حضرت بهاءالله نه تنهامجموعهايست که در بارهٴ هستى سخن مىگويد بلکه بعلاوه مجموعهاى است که در مورد خود و روش تعبير و تفسير نيز به گفتگو مىپردازد و علّت اين امر راباتوجّه به غايت نزول آثارتوسّط حضرت بهاءالله مىتوان به آسانى ملتفت شد. کلام الهى اگر چه هدفش همواره ايجاد الفت و يگانگى و وحدت بودهاست امّا عدم اتّفاق در مورد تعبير و تفسيرکلام الهى هميشه به اختلاف وانشقاق در داخل اديان منجر شدهاست. امّا از آنجا که هدف صريح حضرت بهاءالله از نزول آيات محو کينه و دشمنى ازدلهاى مردم بودهاست بدينجهت همان آثار بنحوى بديع و شگرف، اصل اساسى تعبير و تفسير کلام الهى در اين ديانت را مورد بررسى صريح قرار داده و آنرا يکى از اصول اساسى مدنيّت بهائى قرار داده است. اين اصل تعبير و تفسير در اصطلاح بهائى اصل عهدو ميثاق ناميده مىشودو بدين ترتيب که آثارحضرت بهاءالله با صراحت کامل معيّن مينمايد که اگر چه تعابير و تفاسير افرادگوناگون ازآثار ايشان، جائزست امّا تنها تفسير و تعبيرى که مرجعيّت داشته و لازم الاتباع است تفسيرو تعبيرى است که توسّط پسر ارشد ايشان يعنى حضرت عبدالبهاء صورت پذيرد. تعيين حضرت عبدالبهاء بعنوان جانشين رسمى ومطاع حضرت بهاءالله بنحو کتبى توسّط آثار مختلف حضرت بهاءالله مخصوصاً وصيّتنامهٴ ايشان با کتاب عهد صورت پذيرفته است و بدينترتيب هيچگونه ابهامى در مورد مرجع ديانت بهائى و نيز تعبير و تفسير نهائى آثار حضرت بهاءالله نمى توانست باقى بماند. بدينجهت است که تعابير افرادگوناگون ازآثار حضرت بهاءالله درسايهٴ تعبير و تبيين حضرت عبدالبهاء (و پس از حضرت عبدالبهاء حضرت ولی امرالله) قرار گرفته و بدينترتيب وحدت در کثرت، اصل اساسى برخورد به کلام الهى در اين ديانت مىگردد. به همين ترتيب اگرچه در ديانت بهائى تنها يک مرجع نهائى و مطاع وجود دارد درعين حال امتيازات رؤساى مذهبى چون کشيش و آخوند و غيره بکلی حذف شده است. بالعکس همهٴ افراد بهائى بايکديگر برابر و مساوى تلقى شده و مطالعه و درک آثار مقدسهٴ بهائى وظيفه و فريضهاى است که نه فقط به دانشمندان و نخبگانى معدود، بلکه بر تمامى افراد بهائى شامل ميگردد. در واقع آئينهٴ عهد و ميثاق اصل دمکراسى روحانى دراين ديانت است يعنى آنکه صرفنظر از مرجع منصوص تمامى افراد بهائى داراى حق تعبير مساوى بوده و هيچيک نمىتواند تعبير شخصى خود را به ديگران تحميل کند. به علاوه اين امر به اين معنى است که همهٴ افراد بهائى موظفند که آثار حضرت بهاءالله را خود مستقيماً مطالعه کنندو درنتيجه ادارهٴ جامعه بهائى صرفاً از طريق مؤسّساتى که بر اساس انتخابات عمومى دمکراتيک برگزيده شده اند بر اساس اصل مشورت صورت مى پذيرد. به عبارت ديگر اصل تعبير و تفسير بااصل وضع قانون (تشريع و تقنين) همراه شده و لذا بجاى علماء و رؤساء مذهبى که به استنتاج احکام و قوانين پرداخته و اجتهاد مىنمايند و عامّه مردم به تقليد از آنها مىپردازند در اين ديانت همگى مساوى بوده و وضع قوانين غيرمنصوص صرفاً از طريق مشورت مؤسّسات انتخابات يعنى بيوت عدل و در رأس آنها بيت عدل جهانى صورت مىپذيرد. به عبارت ديگر تمايل حضرت بهاءالله برمودّت و اتّحاد منجر به اين اصل گرديد که آثار ايشان براى عدّهاى معدود از رؤساى مذهبى که نسبت به ديگران کسب قدرت نموده و خود رامتخصّص و عالم قلمدادکرده و تودهٴ مردم را در نقش کودک جاهل تصوير نمايند نازل نشود.
بالعکس حضرت بهاءالله برآن بود که جامعهاى روحانى را بنا نهندکه در آن همهٴ افراد بهائى با اعتماد و ارزش و توانائى خويش به مطالعهٴ مستقيم کلام الهى پرداخته و لذا جامعهاى دمکراتيک و روحانى مبتنى بر اصل مشورت با خضوع و فروتنى و احترام متقابل بوجود آيد.
اين امر به حدّى اهميّت داشت که حضرت بهاءالله آنرا به اصلی متافيزيک مبدّل ساخته و در مرکزمباحث الهيات بهائى قرار داد. بدين ترتيب که آن حضرت از اصل عدالت الهى اين امر را نتيجه گرفته که کلام الهى بايدبراى همهٴ افراد بشر قابل درک و فهم باشد تا همگى بتوانند مستقيماً و بدون وساطت يا تقليد ديگران به حجيّت ومرجعيّت آن واقف شوند بدينترتيب آثار حضرت بهاءالله کوشش رؤساء و علماء مذهبى را که معمولاً عامّه مردم را از درک کلام عاجز دانسته و هرگونه شناختى از کلام الهى را مشروط به انواع واقسام علوم عجيب و غريب دانسته و لذا وابستگى مردم به خود را وظيفه اى روحانى و مذهبى قلمداد مىنمودند با قاطعيّت و قدرت نفى مى نمايد. از آن گذشته آثار حضرت بهاءالله همواره و مکرراً متذکر مىگردد که در همهٴ اديان رؤسا و علماء دينى بودندکه پيامبران الهى را تکفير نمودند و حکم به قتل آنهادادند و ايشان رامخالف کتب مقدسهٴ قبل قلمداد کردند. علماء يهودى حضرت مسيح را نپذيرفتند و جمهور علماء يهودى و مسيحى حضرت محمّد را انکارنموده و هنوزهم مىکنند. بدين ترتيب چه در قضاوت روحانى وچه در سلوک عرفانى افراد بشر نبايدخود را وابسته و متّکى به قضاوت علماء و رؤساى سنت پرست نمايند بلکه بايد به چشم خود ببينند و به گوش خود بشنوند که چشم و کوشش را خداوند به همين جهت به آدمى عطا فرموده است.
امّا مهمترين ويژگى آثار حضرت بهاءالله به محتواى پيام آن آثار مربوط مىگردد. بار ديگر در اينجا بايد به غايت نهائى نزول آثار حضرت بهاءالله توجّه کنيم تا بتوانيم وحدت و انسجام درونى همهٴ آثار ايشان را از ابتدا تا به انتهاء به وضوح ببينيم. اين اصل با زيبائى و عظمت فوق العادهاى در اولين بارقهٴ وحى الهى بر حضرت بهاءالله صريحاً آشکار و درخشان شده است. حضرت بهاءالله با صراحت از اوّلين تجربيات وحى توسّط خود سخن گفتهاند. اين تجربيات اوّليه را اواسط دوران زندانى ايشان در سياهچال طهران صورت گرفت. در سال ١٨٥٢ و در آغاز سال ١٢٦٩ هجرى قمرى محيط تاريک و تنگ سياهچال زمينهٴ ظهور فرهنگى بديع گرديد که با نور محبّت و وسعت نظر و رويکردى جهان شمول وعاطفهاى آکنده ازعشق به همهٴ مردم بشر مشخص مى گردد.
بگذاريد به توصيف خود حضرت بهاءالله ازاولين نزول وحى بر قلب ايشان رجوع کنيم: "امّا سجن که محلّ مظلوم و مظلومان بود فىالحقيقه دخمهٴ تنگ و تاريک از آن افضل بود ... امّا محلّ تاريک و معاشر قريب ١٥٠ نفس از سارقين اموال و قاتلين نفوس و قاطعين طرق بود مع اين جمعيّت، محل منفذ نداشت جز طريقى که وارد شديم. اقلام ازوصفش عاجز و روائح منتنهاش خارج از بيان ... در شبى از شبها در عالم رؤيا از جميع جهات اين کلمهٴ عليا اصغاء شد انّا ننصرک بک و بقلمک ..." (٢)
در بيان فوق حضرت بهاءالله اوّلين نداء وحى الهى به خود را با اين ترتيب معرفى مىفرمايند: "انّا ننصرک بک و بقلمک" اين جملهٴ کوتاه حاوى دريائى از معانى روحانى و اجتماعى است که بحث آن ازحوصلهٴ اين مختصر خارج است. امّا در ارتباط با بحث موجود بايد به يک معناى اساسى اين جمله تأکيد نمائيم. در اين جمله خداوند به حضرت بهاءالله مىفرمايند که ما ترا بتوسّط خودت و قلمت نصرت و يارى مىکنيم. مفهوم نصرت زمينهٴ بسيار طولانى در کتب مقدسه دارد چرا که پيام الهى و ديانت روحانى بايد اشاعه و تبليغ گردد و در عالم بشرى و قلوب مردم نفوذ کند. بدينجهت بايد که امر الهى توسّط مردم و به تأييد الهى نصرت و يارى شود. در اديان گذشته اين نصرت بصورت حکم جهاد متظاهر مىشد و لذا نصرت در برخى مواقع بشکل استفادهٴ از شمشير وخشونت براى دفاع و ترويج ديانت ظاهر مىگرديد. آنچه که در اوّلين تجربهٴ وحى به حضرت بهاءالله تأکيد مى گردد نسخ و نفى هرگونه خشونت از صحنهٴ ديانت و تدين است. در بيان فوق خداوند به حضرت بهاءالله اعلان مىداردکه ايشان و امرى که بر ايشان وحى شده است صرفاً از طريق وجود حضرت بهاءالله و قلم ايشان نصرت خواهد يافت. به عبارت ديگر قلم جاى شمشير نشسته و حکمت و بيان جايگزين خشونت و قهر و تحميل مىگردد.
اهميّت اين حکم بحدّى است که مىتوان به جرأت ادّعا نمود که حکم نفى شمشير در واقع هستهٴ جهان بينى بديع بهائى است. چنانکه مىبينيم اوّلين تظاهر اين حکم تأکيد بر آزادى عقيده و دين و وجدان است بطوريکه هرگونه تحميل عقيدهٴ روحانى بر افراد انسان مطلقاً منتفى مىگردد. و لزوم رعايت شرف و حيثيّت تک تک افراد نوع انسان است. بدين ترتيب است که اوّلين بارقهٴ وحى و اوّلين انعکاس قلم در اين دور نوين نفى خشونت از صحنهٴ حيات انسان از جمله خشونت مذهبى و تحميل آرمانهاى دينى و تکفير افراد و سلب حقوق اجتماعى بخاطر اعتقاد مذهبى و وجدانى است. اين اصل صدها بار در آثار حضرت بهاءالله تأکيد و تکرار مى گردد که به عنوان نمونه به يک بيان اشاره مى کنيم:
"نصرت امرالله اليوم اعتراض باحدى و مجادله بنفسى و محاربه مع شيئى نبوده و نخواهد بود. بلکه محبوب آن است که مداين قلوب به سيف لسان و حکمت بيان مفتوح شود نه به سيف حديد. پس هر نفسى که ارادهٴ نصر الهى نمايد بايد اوّل به سيف معانى و بيان مدينهٴ قلب خود را نصرت نمايد و از جميع ماسوىالله مطهّر سازد و بعد بمداين قلوب توجّه کند. اين است نصرت امرالله که اليوم از مشرق اصبح مليک اسماء اشراق فرموده"(٣)
چنانکه مىبينيم شروع آثار حضرت بهاءالله با تأکيد بر اصل محبُّت و ودادست و پايان آثارشان نيز چنانکه در آخرين اثر ايشان يعنى کتاب عهد مؤکّد شده است همان اصل الفت و صلح و دوستى در همهٴ شئون و روابط فردى و اجتماعى و بين المللی است به همين جهت به قسمتى ازوصيتنامهٴ حضرت بهاءالله، کتاب عهد، اشاره مى کنيم:
"اى اهل عالم مذهب الهى از براى محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائيد ... براستى مىگويم تقوى سردار اعظم است از براى نصرت امر الهى وجنوديکه لايق اين سردار است اخلاق و اعمال طيّبهٴ طاهرهٴ مرضيه بونده و هست. بگو اى عباد اسباب نظم را سبب پريشانى منمائيد و علّت اتّحاد را علّت اختلاف مسازيد." (٤)