دیانت بهائی، راهی برای زندگی
حضرت بهاءاللّه بما چنين تعليم داده است که انسان همانند "معدنی است که در آن گوهرهای گرانبها نهفته است،" خود انسان از اين گنج شايگان بیخبر است تا چه رسد بديگران. مقصد از زندگی انسان آن است که استعدادهای نهفتهاش را پرورش دهد تا هم خود از آن برخوردار گردد و هم در خدمت عالم انسانی بکارش برد. حضرت بهاءاللّه فرموده است که زندگی در اين جهان مانند زندگی جنينی کودک در رحم مادر است و اعضاء بدن انسان در عالم رحم رشد ميکند امّا هرچند آن اعضا در عالم جنين بکار نميايد ولی رشد و نموّش لازم است تا کودک پس از تولد در اين عالم آنها را بکار برد و ناقص نباشد. بدين گونه، نيروهای اخلاقی و عقلی و روحانی، اعضاء و جوارح روح ما در اين عالم است. روح پس از خروج از اين عالم تا ابد در عوالم الهی باقی و در ترقّی است.
بنابراين روش زندگی بهائيان مستلزم رشد و نموّ معنوی است. نماز و مناجات روزانه روح را از قيود اين جهان محدود آزاد ميسازد و درهای جديدی را بروی ما ميگشايد. همکاری در برنامههای مفيد با مردمی که با يکديگر از همه حيث تفاوت دارند تعصّبات ديرينه را نابود ميسازد. الکل و موادّ مخدّر که عقل را زائل ميسازد جز در موارد لازم برای دارو و درمان حرام است و نيز غيبت و افترا که اعتماد بين مردمان را سست ميکند و روح اتّحاد را که سبب ترقّی انسان است از ميان ميبرد حرام است و بايد از آن احتراز نمود.
تاريخ پيدايش
در نزد هر بهائی سير تکاملی يکی از خواصّ اصلی هر نوع پديدهای در جهان است و ظهورات الهی نيز تابع اين اصل تکاملیاند حتّی در نظر بهائيان مراحلی که آئينشان پيموده و بتدريج در سراسر جهان تأسيس گرديده است خود بيانی از آن اصل سير تکامل است.
همچنين طلوع امر بهائی خود مبيّن اصل ديگری است که از خواصّ مشترک که در همه اديان پيشين است يعنی ظهور اراده الهی در مرحله اوّل پيدايش خويش همواره با اعتراض و مقاومت طبقات صاحب نفوذ جامعه در هر عصری مقابل بوده است و در نتيجه پيروان جديد غالباً به ايذاء و آزار مردمان دچار بودهاند. در يکصد و پنجاه سال که از عمر دين بهائی گذشته پيروانش در مراحل متعدّد دچار ظلم شده و ستمها کشيدهاند.
بافت تاريخ امر بابى و بهائى
اگر بگوئيم که يک دين مستقلّ است معنايش آن نيست که ناگهان در فضائی خالی از دين پيدا شده باشد. دين بودا از پشت دين هندوان بر خاسته است و فقط وقتی که از کوههای هيماليا گذشت استقلال خويش را ظاهر ساخت و نيروی فرهنگی بزرگی را در کشورهای چين و ژاپن و کشورهای جنوب شرقی آسيا برانگيخت. رسالت عيسی مسيح و پيروان اوّليهاش در ضمن دين يهود نضج گرفت و تا دو قرن همسايگانشان چنين میپنداشتند که دين مسيح نهضت تجدّدی از دين يهود است و تا زمانی که مسيحيّت پيروان بسياری از ساير اقوام غير يهود در حوزه مديترانه بدست نياورد بعنوان دين جديد مستقلّی با کتاب و احکام و تشکيلات و مناسک مخصوص بحساب نمی آمد.
نسج آئين بهائی اسلام است و همان طور که مسيحيّت از دين يهود که ظهور نجات دهندهای را وعده داده بود تولّد يافت ديانت بهائی نيز از زمينه اسلام که ظهوری جديد را در آخر الزّمان انتظار ميکشيد ظاهر شد امّا چون دين مسيح که شعبهای از يهود نبود آئين بهائی نيز شعبهای از اسلام نيست و کاملاً مستقلّ است.
دين بهائی در کشور ايران که مردمانش مسلمان بودند پديدار گرديد سپس به کشورهای مسلمان همسايهاش در امپراطوریهای عثمانی و روسيه گسترش يافت و پيروان اوّليهاش جز معدودی که از دين يهود و مسيح و زردشتی آمده بودند همه مسلمان بودند و عقايد دينيشان از قرآن سرچشمه گرفته بود و بيش از هر چيز ميخواستند که دين جديدشان نماينده تحقّق وعدههای اسلامی باشد و تعاليم محمّدی را تفسير نمايد بهمين دليل در اوّل کار روحانيّون اسلامی پيروان آئين جديد را از کافران شمردند.
چون زمينه دين بهائی اسلام است بايد به نسج اسلامی آن توجّه مخصوص روا داريم و چنين توجّهی بدليل ديگری نيز اهميّت دارد زيرا اسلام با مفهومی که بهائيان درباره تاريخ اديان دارند و همچنين ارتباطش با اديان ديگر مطابقت کامل دارد و شايد دين بهائی يگانه دينی است که حقّانيّت اديان ديگر را قبول دارد. بهائيان معتقدند که ابراهيم و موسی و زردتشت و بودا و کريشنا و عيسی و محمّد همه پيغمبران بر حقّاند که از طرف خداوند يگانه مبعوث گشتهاند و تعاليم اين پيامبران بمنزله راهنمائی برای نجات و در پيشبرد تمدّنی که هميشه رو بترقّی است سهمی بزرگ داشتهاند. امّا بهائيان معتقدند که ظهورات الهی نيز در تاريخ انسانی جنبه تکاملی داشته است يعنی هر ظهور الهی حقايقی بيشتر و کاملتر از ظهور قبل عرضه کرده است و هر ظهوری ظهور بعد را تدارک ديده است از اين روی دين اسلام که دين اخير از اديان گذشته است از لحاظ تاريخی مردم را برای ظهور دين بهائی آماده کرده است پس عجبی نيست اگر در آثار بهائی بسياری از اصطلاحات و مفاهيم قرآنی بچشم ميخورد.
بعضی از تعاليم اسلام بخصوص برای درک امر بهائی اهميّت دارد چنانکه بهائيان چون مسلمانان اعتقاد بخدای يگانه دارند که غيب منيع لايدرک است و مشيّت خويش را به بشر توسّط پيامبرانی ظاهر ميکند که باصطلاح بهائی «مظاهر» الهی هستند و مقصد اين «مظاهر الهی» آنست که نه تنها افراد بشر را در ترقّيات روحانيش هدايت نمايند بلکه جامعه بشری را نيز صورت و شکلی بديع دهند. تفاوت بين دين اسلام و دين بهائی در اينست که اسلام فقط اديان يهود و مسيحيّت و اسلام را اديان الهی ميشمارد امّا دين بهائی اعتقادش اينست که تمام اديان همه اجزاء مرکّبه يک برنامه الهی هستند.
شکى نيست جميع احزاب بافق اعلى متوجّهند و بامر حق عامل نظر بمقتضيات عصر اوامر و احکام مختلف شده ولکن کلّ من عندالله بوده و از نزد او نازل شده و بعضى از امور هم از عناد ظاهر گشته."(۱)
يادداشتها :
(1) حضرت بهاءالله، منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، ۱۹۸۴), ص۱۴۱-۱۴۲.