دلائلی چند از آثار بهائی در لزوم استمرار ظهورات الهیه
دلیل اول: بنا به نصوص مبارکه بهائی و مندرجات کتب مقدسه قبل خداوند رحمان منبع رحمت و عطوفت (1) بوده و عالم خلقت بصرف محبت الهی خلق و بمیل و عشق او قائم می باشد.چناچه در آثار اسلامی نیز حدیثی آمده است که خداوند فرمود "کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف" (2) یعنی گنجی مخفی بودم دوست داشتم شناخته شوم پس خلق کردم خلق را تا شناخته شوم.
با توجه به معنای این حدیث قدسی به خوبی در میابیم که علت فاعلی عالم هستی عشق و محبت الهی و علت غائی آن شناسائی و معرفت او بوده است چناچه حضرت بهاالله این نکته را تائید فرموده اند و در مورد علت فاعلی عالم آفرینش می فرمایند "علت آفرینش ممکنات حب بوده است"(3) و در مورد علت غائی آفرینش در مجموعه الواح بزرگ می فرمایند "و بعد از خلق کل ممکنات و ایجاد موجودات بتجلی اسم یا مختار انسان را از بین امم و خلایق برای معرفت و محبت خود که علت غائی و سبب خلقت کائنات بود اختیار نمود"(4)
اکنون با توجه باینکه تکامل روحانی بشر نفثات روح القدسی را ایجاب مینماید و انقطاع فیض تعالیم آسمانی بر خلاف فظل و رحمت الهی می باشد پس چگونه ممکن است تصور کنیم که محبت منبسط الهی و فیض واسع و مستمر او که اعظم آن نفثات روح قدسی است انقطاع پذیرفته و باب رحمتش بر وجه عالمیان مسدود گردیده است.
اگر معتقد باشیم که علت غائی و هدف نهایی زندگی انسان وصول بمعرفت الهی و عرفان حقایق معنوی می باشد پس با تحدید روح قدسی و انقطاع سلسه ظهور پیامبران چگونه بشر میتواند بعمرفت الوهیت راه یابد و حقایق معنویه را ادراک نماید؟ چه که تنها وسیله که مارا بحقایق روحانی هدایت مینماید و معرفت الهی را میسر میگرداند تجلی نفثات روح القدسی بوده و در حقیقت مظاهر الهیه هستند که با ظهور خود در هر عصر و زمان چنین امکانی را برای نوع انسانی میسر و فراهم میسازند.
حضرت بهاالله در لوحی چنین می فرمایند(5) "و از این کلمات و اشارات معلوم و ثابت شده که لابد در عالم ملک و ملکوت باید کینونت و حقیقی ظاهر گردد که واسطه فیض کلیه مظهر اسم الوهیت و ربوبیت باشد تا جمیع ناس در ظل تربیت آن آفتاب حقیقت تربیت گردند تا باین مقام و رتبه که در حقایق ایشان مستودع است مشرف و فائز شوند. این است که در جمیع اعهاد و ازمان انبیا و اولیا با قوت ربانی و قدرت صمدانی در میان ناس ظاهر گشته و عقل سلیم هرگز راضی نشود که از نظر به بعضی کلمات که معنای آنرا ادراک ننموده این باب هدایت را مسدود انگارد و از برای این شموس و انوار ابتدا و انتهائی تعلق نماید زیرا فیض اعظم از این فیض کلیه نبوده و رحمتی اکبر از این رحمت منبسطه الهیه نخواهد بود و شکی نیست که اگر در یک آن عنایت و فیض او از عالم منقطع شود البته معدوم گردد لهذا لم یزل ابواب رحمت حق بر وجه کون و امکان مفتوح بوده و لایزال امطار عنایت و مکرمت از غمام حقیقت بر اراضی قابلیات و اعیان متراکم و مفیض خواهد بود این است سنت خدا من الازل الی الابد"
دلیل دوم: شارع بهائی در بسیاری از آثار و نصوص مبارکه حکمت و ضرورت تجلی مستمر روح قدسی و ظهور و تسلسل ادیان را اعطار و ادوار آینده بطور صریح و روشن تشریح فرموده و بطریق بدیع و نوین تبین می فرمایند که استمرار فیض وحی و الهام برای ایجاد حرارت معنوی در قلوب افراد انسانی ضرورتی شدید دارد بحدیکه اگر در این فیض آسمانی وقفه و انقطاعی بوجود آید قلولب افراد انسانی را سردی و خمودت و جوامع بشری را یاس و حرمان فرا گرفته و مآلا با انحطاط و تدنی انسان بدرکات پست حیوان منتهی خواهد گردید و نوع بشری از ثمره حیات روحانی در ملکوت الهی که در حقیقت هدف زندگی وی بشمار میرود محروم خواهد شد.شارع بهائی این مطلب را در الواح متعدده از جمله در لوحی که بافتخار یکی از احبای پارسی نازل شده است تشریح فرموده و متذکر میشوند که چون در عالم طبیعت همیشه حرارت علت و موجد کار و حرکت میباشد پس افراد انسانی نیز برای انجام کار صحیح و مفید محرکی درونی و معنوی لازم دارند تا آن محرک معنوی که در حقیقت نفثات روح القدسی و تعالیم آسمانی میباشد عواطف آدمیان را بحرکت آورده و آنان را برای انجام کار و حرکت مفید و اخلاقی تحریک و تشویق نماید.
اکنون با این توضیح حکمت و علت استمرار ادیان اثبات و بخوبی معلوم میشود که بعقیده اهل بها هر زمان که برودت و خمودت روحانی قلوب انسانی را احاطه نماید و یاس و حرمان نفوس بشری را گرفتار اضطراب و تجلی پریشانی سازد لازم میاید که فیض حیات بخش روح القدسی تجلی فرموده و با اشراقات افاضات خود بار دیگر روحی جدید در کالبد عالم دمیده و با حرارت خود اجساد رمیمه را زندگی و حیات تازه بخشد و نفوس بشری را بکار وادار نماید چنانکه در لوحی که با عنوان سر هر داستان نام یزدانست آغاز میگردد چنین میفرمایند "صعود و نزول و حرکت و سکون از خواست پروردگار ماکان و مایکون پدید آمده سبب صعود خفت و علت خفت حرارت است خداوند چنین قرار فرمود و سبب ثقل و گرانی و علت آن برودت است خداوند چنین قرار فرمود و چون حرارت را که مایه حرکت و صعود و سبب وصول به مقصود بود اختیار نمود لذا آتش حقیقی را به ید معنوی بر افروخت و بعالم فرستاد تا آن آتش الهیه کل را به حرارت محبت رحمانیه بمنزل دوست یگانه کشاند و صعود و هدایت نماید این است سر کتاب شما که از قبل فرستاده شد و تا اکنون از دیده و دل مکنون و پوشیده بوده.اکنون آن آتش آغاز بروشنی تازه و گرمی بی اندازه هویدا است"
ایضا در لوحی که با عنوان بنام خداوند بیننده دانا آغاز میگردد چنین می فرمایند"قلم اعلی در سجن عکا باحبای ارض خا توجه نموده یعنی نفویسیکه بطراز جدید مزین شده اند و بافق توحید متوجهند و بحرکت اصلیه ذاتیه حول ارادةالله متحرکند و این حرکت اگرچه مقابل سکون ذکر میشود ولکن مقدس از صعود و نزول و منزه از تلجلج و ادراک اهل حدود است و اثرش اسرع از برق و انفذ و از اریاح مشاهده میشود بلکه علت و سبب ظهور اریاح است و این اریاح اگر بشهودات نفسانیه ممزوج نشود اثر ربیع از آن در حقایق وجود ظاهر و الا اثر خریف مشهود و اصل این حرکت از تجلیات نقطه اولیه که در مقامی بسر اول و طراز اول و دره بیضا تعبیر شده ظاهر و باهر و ازاو نار احدیه از شجره مبارکه در فوران و ماده اشتعال در کل شئی مشهود و مکنون"
همچنین در مجوعه اقتدارات در لوحی که با جمله ای امین بعنایت رب العالمین بافق مبین فائز شدی می فرمایند "ای امین علت حرکت حرارت بوده و علت حرارت کلمة الله لذا باید احبا بنار کلمه الله عباد را از شمال ظنون به یمین یقین کشانند"
--------------------
1- در انجیل متی آمده است که خداوند محبت است.
2- در کلمات مکنونه آمده است : کنت فی قدم ذاتی و ازلیه کینونتی عرف حبی فیک فخلقتک.
حافظ نیز چنین گفته : در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد ... عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
3- دریای دانش صفحه 154
4- صفحه 339
5- مجموعه الواح بزرگ صفحه 341