جمعه 1 آذر 1387   
www.newsaqar.com :: مشاهده موضوع - مختصری از حیات حضرت بهاءالله
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.newsaqar.com » حضرت بهاالله

این بخش قفل شده است و شما نمی توانید در آن پست، پاسخگویی، یا حذف انجام دهید.   این موضوع قفل شده است و شما نمی توانید آن را ویرایش کرده و یا به آن پاسخ دهید.      Printer-friendly version
مختصری از حیات حضرت بهاءالله

مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
Spring
مدیر بخش گفتگو
مدیر بخش گفتگو


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 499

تشکر: 10
تشکر شده 30 بار در 26 پست

blank.gif


امتیاز: 616
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 21 خرداد 1386 - 00:38    عنوان:  مختصری از حیات حضرت بهاءالله پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مختصری از حیات حضرت بهاءالله



حضرت بهاءالله در تاریخ 12 نوامبر 1817 در طهران متولد شدند. از کودکی اخلاق و صفات عجیبی داشتند و طرز رفتار ایشان، والدینشان را مطمئن ساخت که در آینده مقام عظیمی خواهند داشت. پدر حضرت بهاءالله که وزیر مشهوری در دربار شاه بودند، عشق وفیری به پسر خود داشتند. یک شب در عالم رویا دیدند که حضرت بهاءالله در اقیانوس بزرگی شنا می کنند. دور سر نورانی ایشان موهای سیاهشان بر روی آب شناور بود و تعداد زیادی ماهی هر یک تاری از موی مبارک را گرفته بودند. حتی یک تار مو از سر ایشان جدا نشده بود. حضرت بهاءالله آزادانه و با عظمت بر روی آب شنا می نمودند و ماهیها به دنبال ایشان شناور بودند. پدر حضرت بهاءالله از شخص معبری خواست تا خواب ایشان را تعبیر کند. آن شخص معبر گفت این اقیانوس بی حد وحصر عالم وجود است و حضرت بهاءالله فریداً وحیداً بر این دنیا سلطنت خواهند نمود. ماهیان زیاد، نشانه ی آشوب و اضطراب است که با ظهور حضرتش بر پا خواهد شد ولکن ایشان در تحت حفظ و حمایت الهی محفوظ خواهند ماند و هیچ آسیبی به ایشان نخواهد رسید.

وقتی که حضرت بهاءالله به سن 14 سالگی رسیدند در دربار شاه به حکمت و علم معروف بودند. در 22 سالگی پدرشان صعود نمود و دولت، منصب عالی پدر را به ایشان پیشنهاد کرد، ولکن حضرت بهاءالله که نمی خواستند حیات خود را صرف امور مادی نمایند، شغل دربار و وزارت را قبول ننمودند و طریقی را که خداوند برایشان مقدر فرموده بود برگزیدند و وقت خود را صرف کمک به فقراء و ضعفا و بیماران نمودند و بزودی به عدالت و انصاف، معروف خاصّ و عام شدند.

در سن 27 سالگی حضرت بهاءالله به وسیله ی فرستاده ی خاصی بعضی از آثار حضرت باب را دریافت نمودند که در آن بشارت قرب ظهور یوم الله داده شده بود، همان روزی که مظهر ظهور جدید ظاهر خواهد شد و صلح عمومی و وحدت و عدالتی را که عالم انسانی مدتها منتظر آن بوده تحقق خواهد بخشید. حضرت بهاءالله بلافاصله پیام حضرت باب را قبول فرمودند و یکی از پیروان مشتاق آن حضرت گردیدند. متاسفانه زمامداران ایران که به وسیله ی هواهای نفسانی خود نابینا شده بودند، به نحوی شدید و وحشیانه به تعذیب پیروان حضرت باب پرداختند. حضرت بهاءالله که به شرافت و حُسن سیرت معروف بودند از این مصائب مستثنی نگردیدند. حدود 8 سال پس از اظهار امر حضرت باب و 2 سال پس از شهادت آن حضرت، حضرت بهاءالله اسیر سجن سیاه چال شدند. زنجیری که بر گردن آن حضرت بود آنقدر سنگین بود که قادر بر بلند نمودن سرشان نبودند. در این سجن حضرت بهاءالله 4 ماه تحمل دشواریهای بسیار نمودند و در همین سیاه چال بود که وحی الهی بر ایشان نازل شد و بر آن حضرت معلوم گردید که موعود جمیع امم می باشند. از این سجن اظلم، شمس حضرت بهاءالله اشراق فرمود تا جمیع خلایق را روشن سازد.

پس از 4 ماه مسجونیت در سجن سیاه چال، تمام املاک و دارایی حضرت بهاءالله را مصادره، و ایشان را با خانواده شان تبعید نمودند. در سرمای سخت زمستان از طریق کوههای غربی ایران به سوی بغداد که یکی از شهرهای حکومت عثمانی بود و اکنون پایتخت عراق است حرکت نمودند. کلمات نمی تواند رنج های این سفر را توصیف نماید که چگونه صد ها کیلومتر را در جاده های پوشیده از برف و یخبندان پیاده طی نمودند.

شهرت مبارک به سرعت در بغداد و دیگر شهرهای آن منطقه منتشر شد و مردم دسته دسته برای کسب فیض دیدن ایشان می آمدند. ولکن بعضی دیگر به شهرت آن حضرت حسادت می ورزیدند. یکی از آنها برادر ناتنی آن حضرت، میرزا یحیی بود که در ظلّ عنایت و محبّت مبارک می زیست. میرزا یحیی که در آن ایام مورد احترام بود بنای مخالفت با حضرت بهاءالله گذاشت به خیال اینکه بابیان که به او احترام زیادی می گذاشتند او را به عنوان رهبر قبول خواهند کرد، ولی نمی دانست که با روی برگرداندن از مظهر ظهور الهی تدنی و سقوط او حتمی خواهد بود. وقتی مظهر ظهور الهی ظاهر می شود تنها نفوسی که عبودیت و بندگی او را قبول می کنند به عظمت حقیقی خواهند رسید. حتی اقربا و نزدیکان نباید فراموش کنند که آن حضرت حائز مقامی بمراتب بالاتر از جمیع اهل عالم هستند و هیچ کس نمی تواند در آن مقام با حضرتش شریک باشد.دسیسه های میرزا یحیی موجب اختلاف بین پیروان حضرت باب گردید و باعث حزن شدید حضرت بهاءالله شد. یک شب جمال مبارک بدون آنکه به کسی بگویند خانه را ترک فرموده و به کوههای کردستان هجرت نمودند. در آنجا عزلت اختیار فرموده و به دعا و مناجات و تامل پرداختند. در غار کوچکی زندگی کردند و به ساده ترین غذا قناعت فرمودند. کسی ایشان را نمی شناخت و اسمشان را نمی دانست. ولکن به تدریج مردم آن منطقه درباره ی "شخص ناشناس" و "درویش بزرگوار" که علم الهی داشت سخن گفتند و چون خبر این شخص بزرگوار به پسر ارشدشان، حضرت عبدالبهاء رسید بلافاصله علامت های پدر عزیز خود را شناختند. و رقائمی به وسیله ی فرستاده ای به آن حضرت ارسال و رجا و تمنا نمودند که به بغداد مراجعت فرمایند و ایشان قبول فرمودند و بالاخره بعد از 2 سال به دوران پرمشقت عزلت خود خاتمه دادند.

در ایام غیبت حضرت بهاءالله، اوضاع جامعه ی بابی به سرعت به سوی قهقرا کشیده شد. حضرت بهاءالله به محض بازگشت به تصحیح اخلاق و تحسین اعمال پیروان ستمدیده و سرگردان حضرت باب پرداختند. با وجودی که هنوز ایشان مقام عظیم خود را اعلام ننموده بودند، قدرت کلام و حکمت حضرتشان تعداد کثیری از بابیان را تحت تاثیر قرار داده و افراد از طبقات مختلف مجذوب ایشان گشته و از مریدان آن حضرت شدند ولکن علمای متعصب و برادر حسود ایشان، میرزا یحیی، نتوانستند نفوذ عظیم حضرت بهاءالله را بر این تعداد زیاد از مردم تحمل کنند. لذا به مسئولین دولتی مکررا شکایت نمودند تا اینکه حکومت ایران با برخی از مسئولین امپراطوری عثمانی همدست شده و حضرت بهاءالله را به شهری بعید تر از موطن اصلی یعنی استانبول تبعید نمودند.

آپریل 1863 برای مردم عراق مملو از حزن و اندوه بود. قرار بود شخصی که به او عشق می ورزیدند شهر را به مقصد نامعلوم ترک نماید. چند روز قبل از عزیمت، حضرت بهاءالله به باغی در بیرونی شهر منتقل شدند و 12 روز در آن باغ خیمه زدند و تعداد زیادی از نفوس دسته دسته برای وداع با آن حضرت می آمدند و پیروان حضرت باب، با قلوبی آکنده از حزن به زیارت ایشان نائل می شدند و بعضی از آن نفوس با آن حضرت در تبعید به شهر استانبول همراه می شدند. ولکن خیلی ها باقی می ماندند و از همراهی حضرت بهاءالله محروم می شدند. ولکن اراده ی الهی چنان نبود که این واقعه با حزن خاتمه یابد. ابواب فضل بی منتها به روی احباء گشوده شد و حضرت بهاءالله به همراهان اعلام فرمودند که "من یُظهِرُهُ الله" و موعود اهل بیان می باشند. در این حین، حزن مبدل به سرور گردید و قلوب به عشق حضرت بهاءالله مشتعل شد. این 12 روز از اول اردیبهشت تا 12 اردیبهشت (21 آپریل تا 2 می) به عنوان عید رضوان، سالگرد اظهار امر علنی حضرت بهاءالله را، بهائیان در سراسر عالم و در طی قرون آینده جشن خواهند گرفت.

استانبول، مرکز امپراطوری عثمانی بود. در اینجا نیز دوباره عظمت و حکمت و جذابیت حضرت بهاءالله نفوس بسیاری را به سوی خود مجذوب نمود. نمایندگان دولت ایران و دشمنان دیگر، مسئولین دولت را قانع نمودند که جمال مبارک را به ادرنه تبعید کنند. در ادرنه حضرت بهاءالله الواحی به ملوک و سلاطین نوشتند و از آنها دعوت نمودند دست از ظلم و ستم بردارند و خود را وقف راحتی و آسایش ملت سازند. پس از مدتی مقامات دولت عثمانی، آن حضرت را به عکا فرستادند و در قلعه ی نظامی آن شهر زندانی کردند. عکا در آن زمان، سخت ترین زندان، در تمام امپراطوری عثمانی محسوب می شد و دشمنان گمان نمودند که در اوضاع سخت قشله ی عکّا، معروفیت حضرت بهاءالله فراموش و نورشان خاموش خواهد شد و با این عمل می توانند مانع امر و اراده ی الهی شوند.

رنجهای حضرت بهاءالله در عکا بیش از حد و اندازه بود. در بدایت به تنهایی در سلولی مسجون شدند که حتی فرزندان مبارک اجازه ی ملاقات نداشتند. شب و روز، اعداء احاطه نموده و جمیع وسایل آسایش و راحتی مفقود بود. ولی اوضاع سجن به تدریج تغییر نمود. ساکنین عکا و مامورین حکومت قانع شدند که حضرت بهاءالله و بهائیان بی گناه می باشند. در اینجا نیز دوباره مردم مجذوب علم و درایت و محبت حضرت بهاءالله شدند با وجودی که هنوز عظمت حقیقی آن حضرت را درک نمی کردند. پس از چند سال ابواب سجن مفتوح شد و حضرت بهاءالله آزاد شدند و به ایشان اجازه داده شد به منزلی راحت تر در آن حوالی منتقل شوند. محلی که امروزه به اسم قصر بهجی معروف است و در این محل بود که حضرت بهاءالله در ماه می 1892 در اوج عظمت و جلال صعود فرمودند.

حضرت بهاءالله عَلَم صلح و وحدت عالم انسانی را بلند نمودند و کلمات الهیه را نازل فرمودند. با وجودی که دشمنان آن حضرت به جمیع قوا بر علیه ایشان قیام نمودند، آن حضرت ناصراً مظفراً بر آنان غالب شدند و وعده ی الهی که در سیاه چال طهران در تحت سلاسل به ایشان داده شده بود تحقق یافت. در دوره ی حیات ایشان، پیام حضرتشان، قلوب هزاران نفوس را زنده کرد و گروهی از آنان جان خود را در راهش فدا کردند. امروزه تعالیم مبارک حضرت بهاءالله مستمراً در عالم انتشار می یابد و هیچ امری نمی توانند تحقق غایی آن را که وحدت عالم انسانی در ظلّ دیانتی جهانی است مانع شود.

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
نمایش پستها:   
این بخش قفل شده است و شما نمی توانید در آن پست، پاسخگویی، یا حذف انجام دهید.   این موضوع قفل شده است و شما نمی توانید آن را ویرایش کرده و یا به آن پاسخ دهید.      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت آمار

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به www.Newsaqar.info می باشد و هرگو نه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.