جمعه 1 آذر 1387   
www.newsaqar.com :: مشاهده موضوع - لقاالله و مظهریت
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست www.newsaqar.com » سئوالات متداول

این بخش قفل شده است و شما نمی توانید در آن پست، پاسخگویی، یا حذف انجام دهید.   این موضوع قفل شده است و شما نمی توانید آن را ویرایش کرده و یا به آن پاسخ دهید.      Printer-friendly version
لقاالله و مظهریت

مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
admin
مدیر فنی سایت
مدیر فنی سایت


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 541

تشکر: 28
تشکر شده 32 بار در 28 پست

iran.gif


امتیاز: 602
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 19:18    عنوان:  لقاالله و مظهریت پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دوستان گرامی این تاپیک ادامه تاپیک "الوهیت و توحید" است که میتوانید قسمت اول را از لینک زیر مطالعه نمایید:

http://www.newsaqar.org/ftopict-112.html



لقاالله و مظهریت


مقام شارع امر


چنانکه نوع انسان در مراتب متفاوت موجودات دارای برترین مرتبه است ،کسانی هم که به شرف رسالت و شارعیت مشرف باشند در مقامی افضل از عامه نوع انسان واقعند.

درباره این فضلیت نباید گمان نسبیت برد ، یعنی چون بعضی از مردم "به نسبت" برتر از بعضی دیگرند ،نباید چنان پنداشت که شارعین ادیان افرادی از نوع بشرند که دارای استعداد بیشترند و تفوق ذاتی بر دیگر افراد انسان یا تفاوت جوهری با آنان ندارند.نباید بر آن بود که کسانی از نوع انسان بتوانند از طریق تربیت یا ریاضت یا سلوک در مراحل معرفت یا سعی در تقویت کمالات صوری و معنوی به مقام شارعیت فرا رسند و محل نزول وحی الهی شوند ، بلکه این مقام رتبه خاصی از وجود است و ارتقا از مقام مادون به چنین رتبه ای میسر نیست.

همانگونه که نبات به روح نباتی ممتاز از جماد است و حیوان ممتاز از نبات است و انسان به روح انسانی ممتاز از حیوان است ، شارعین ادیان نیز به روح قدسی ممتاز از سایر افراد نوع انسانند.روح قدسی باید به موهبت الهیه به شخصی از نوع انسان تعلق گیرد و بر روح انسانی مزید شود و انرا در خود فانی و مستهلک سازد تا چنین کسی را بتوان بنیان گذار دین دانست.این مقام عالی ترین مراتب وجود در عالم خلق است ،نزدیک ترین مقامات به ساحت قدس الهی است . نخستین امری است که از مبدا صادر می شود و خود مبدا امور دیگر است.

بقوله تعالی "به اقتضای استوای سلطان عدل بر عرض رحمت و مکرمت خود خلق فرموده نقطه وجود و طلعت معبود را به صرف ابداع و مجرد اختراع ... و بعد نفس اشیاء را به او خلق فرمود" (ص 26 مجموعه آیات درباره الوهیت، تدوین لجنه استخراج آیات ،به نقل از صفحه 633 – 634 مجموعه خطی)

و آخرین حدی است که خلق بدان ارتقا می جوید "ثم دنی فئدنی فکان قاب قوسین او ادنی فاوحی الی عبده ما اوحی" (سوره نجم آیات 8 و 9 و 10)

چون در چنین مقامی واقعند ، حکایت آنان از حقیقت وجود در غایت بلاغت است و تجلی حق در وجود آنا در نهایت قوت، بلکه باید گفت که فیض وجود با عبور از این رتبه به مراتب دیگر می رسد و نور حق با انعکاس در این مرایا بر سایر اشیا می تابد.این رتبه غایت مراتب وجود است و سایر مراتب برای حصول این غایت تحقق می پذیرد. موجوداتی که فروتر از اینان باشند ، یعنی هر چه در عالم امکان تصور وجود آن می رود ، از ادراک حقیقت اینان چنانکه در خورشان باشد ناتوانند.

"اکمل انسان و افضل و الطف او مظاهر شمس حقیقتند، بلکه ماسوای ایشان موجودند به اراده ایشان و متحرکند به افاضه ایشان لولاک لما خلقت الافلاک بلکه کل در ساحت قدس ایشان معدوم صرف و مفقود بحتند، بلکه منزه است ذکر ایشان از ذکر غیر و مقدس است وصف ایشان از وصف ماسوی" (کتاب ایقان ، ص 78 )

و به تبیین حضرت عبدالبهاء:
"علی الخصوص فرد کامل عالم انسانی که سایر افراد نسبت به او در ادنی درجه ادراکند. آن نور حقیقت در آن فرد کامل در نهایت تلالو و لمعان، بلکه شمس حقیقت به صورت و مثال و حرارت و ضیاء در آن جلوه کرده" (خطابات عبدالبها ء ج 1 ص 59)

حقیقت انسان ممتاز از سایر کائنات و کاشف حقایق موجودات است، علی الخصوص فرد کامل و فیض شامل و نور باهر یعنی هر نبی کریم و رسول عظیم ، او آئینه تابکانی است که صور عالیه در آن منطبع می شود و از شمس حقیقت که به فیض ابدی در آن جلوه کرده است خبر می دهد و جز پرتوی که از این خورشید تابیده است ، چیزی در آن پیدا نیست ، همین پرتو تابان از شمس حقیقت است که فیض خورشید را به دیگر کسان می رساند . چنانکه فرموده "توئی که به راه راست هدایت می کنی"(آیه 52 سوره شوری)

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
admin
مدیر فنی سایت
مدیر فنی سایت


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 541

تشکر: 28
تشکر شده 32 بار در 28 پست

iran.gif


امتیاز: 602
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 25 اسفند 1386 - 21:45    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مظهر اسما و صفات

چون اسما و صفات در خور ذات حق نباشد ، و تنها به خلق او تعلق گیرد و به تفاوت مراتب وجود در مراتب مختلف از شدت و قوت ظاهر شود ، پیداست که عالی ترین جلوه ممکنه آنها در کاملترین مدارج،یعنی در وجود کسانی است که شارع دیانت و هادی امت باشند.تسمیه ذات الهی به اسمی مخصوص مخالف تنزیه اوست.پس اسمائی که خدا بدانها موسوم می شود در مقام اول راجع به شارع امر است.
ذکر صفات در شان خدا منافی توحید است.پس صفاتی که خدارا بدانها موصوف می سازیم به تمامی متعلق به اصفیای اوست.ذات خدا از آن حیث که حق مطلق است فارغ از قید زمان است و او را نه اولی و نه آخری است.ذات خدا از آن حیث که غیب لایری است،باطن محض است و نمی توان به زبان خود وی،چنانکه در قرآن آمده است در شان او گفت که هم اول و هم آخر و هم ظاهر و هم باطن است."هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن"(سوره حدید ایه 3) و اگر به زبانی که صدق میبین است چنین گفته باشند ، ظهور خدا را در خلق او اراده کرده اند و چون خلق او به تفاوت مراتب است،اعلی مرتبه این ظهور در اعلی درجه خلق اوست.پس جرات کنیم و به حکم قرآن بگوئیم که خدای ناپیدا در او پیداست و نور وجود که رنگ بیرنگ دارد ،بلا تشبیه در این منشور بلور تابیده و به رنگهای گوناگون پدید آمده است.و اگر نتوانیم یا نخواهیم این سخن را به زبان آوریم،باید خدا را در مقام غیب مکنون باز داریم و هر گونه اسم و رسم و وصف و ذکری را به تلویح با به تصریح از او سلب کنیم.و حال آنکه ارباب ادیان چنین نکرده و نعوت بسیار در طی ادعیه و عبارات و اذکار در شان خدا آورده و حتی این اوصاف و اذکار را ورد زبان کرده اند.

"پس همین که خواست جمال خود را در عالم صفات پدید آورد ، انبیا را از عالم غیب به در آورد و در جهان پیدا نمایان کرد تا اسم ظاهرش از اسم باطن امتیاز یابد و اسم اولش از اسم آخر جدا شود،و این سخن به کمال معنی خود صادق آید "انه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی محیط" مطالع این اسما و کلمات را مظاهر نفس و مرایای وجود خویشتن مرد و بدین سان به ثبوت رسید که جمیع اسما و صفات به این انوار مقدسه متعالیه بر می گردد. همه نامها را در نامها اینان می یابی و در این مقام است که اگر اینان را به همه نامها بنامی ، مانند وجود خود اینان حق است. (جواهر االاسرا ، آثار قلم اعلی ، ج2 ، ص 40 – 41)

"این هیاکل قدسیه مرایای اولیه و ازلیه هستند که حکایت نموده اند از غیب الغیوب و از کل اسما و صفات او از علم و قدرت و سلطنت و عظمت و رحمت و حکمت و عزت و جود و کرم ، و جمیع این صفات از ظهور این جواهر احدیه ظاهر و هویداست" (کتاب ایقان ص 78)

"همه این صفات و اسما و صفات راجع به پیمبران و فرستاندگان و برگزیدگان و اوست.زیرا که اینانند آئینه هائی که صفات و اسما خدا در آنها ظاهر و طالع می شود و الا او در ذات خود پنهان است و هر آنچه از اسما حسنی و صفات علیاست در انبیای او پدید می اید تا کسی از شناختن صفات خدا در عالم اسما محروم نماند.(لوح مدینه توحید ، مائده آسمانی ج 4،ص 321)

"... محل ظهور و بروز جمیع این صفات عالیه و اسمای غیر متناهیه انبیاء و اولیای او هستند ، خواه بعضی از این صفات در آن هیاکل نوریه ، بر حسب ظاهر ، ظاهر شود و خواه نشود"(کتاب ایقان ص 110 – 111)


آخرین حد معرفت

گفته شد خدا در مقام تنزیه محض است.متعالی از اسما و صفات و نعوت است،قابل ادارک ما نیست ، عرفان ما قاصر است از وصول به ذات الهی است.
باز گفته شد خدا وجود مطلق است ، موجودات دیگر از خدا صادر می شود، از این مبدا مایه میگیرد هر کدام به تفاوت مراتب در حد خود حکایت از او می کند ، پس خدا را در خلق او توان شناخت.
اگر جز این راه از راه دیگری به سوی خدا روی آوریم به چیزی جز خدا فرا می رسیم ، یعنی اگر عرفان غیب مطلق را چنانکه در عالم حق است اراده کنیم، دچار شرک می شویم زیرا آنچه را که در ظرف محدود ادراک ما می گنجد و به همین سبب متعین و متناهی است، به جای ذات خدا که عدم تعیین صرف و عدم تباهی محض است،می گیریم و می پذیریم.
باز گفته شد اعلی مراتب وجود مظاهر امر است. نزدیکتر از اینان به خدا کسی را نمی توان یافت. اسماء و صفات چون در شان خدا نیست و ناگزیر به خلق او تعلق دارد،در اینان صادق است که نخست آفریده یزدان و در حد کمال وجود در عالم امکانند.اما اگر در شان ذات خدا آورده و غیر از ذات او شمره شود ، چنانکه در مقام خود بسط مقال داده شد با توحید منافات دارد.ذات اگر پنهان ماند،و "هوالباطن" را در شان خود نازل کند ، نادیدنی و در نیافتی و ناشناختنی است.اما اگر چهره گشاید،و "هو الظاهر" به زبان اهل قرآن آید ، ناگزیر خود را به حد اکمل امکان در وجود اینان فرا می نماید که هم از جان پاک برخوردار و هم در جهان خاک پدیدارند.

پس اکنون دیگر می توان گفت که خدا در عالم حق و در مقام غیب مطلق نمیتوان شناخت. اما در عالم امر و خلق آنچه جای خدا و به نام خدا می توان شناخت ، کسی است که شارع دین و صاحب امر است و از همین جاست که در اصطلاح اهل بهاء مظاهر الهیه بر این نفوس مبارکه اطلاق می کنند و معرفت آنان را آخرین حد عرفان می دانند تا ادعای معرفت حق مطلق که نشان از جسارت دارد و تعالی شرک است ، از میان رود و تنزیه خدا همچنان محفوظ ماند.
"چون ابواب عرفان ذات ازل بر وجه ممکنات مسدود شد ، لهذا به اقتضای رحمت واسعه سبقت رحمته کل شی و وسعت و رحمتی کل شی جواهر قدس نورانی را از عوالم روح روحانی به هیاکل عز انسانی در میان خلق ظاهر فرمود تا حکایت نمایند از آن ذات ازلیه و ساذج قدیمه. و این مرایای قدسیه و مطالع هویه بتمامهم از آن شمس وجود و جوهر مقصود حکایت می نمایند"(کتاب ایقان، ص 75)

"ذات قدم و بحر حقیقت لم یزل متعالی از عرفان دون خود بوده ، لهذا عرفان کل عرفا راجع به عرفان مظاهر امر او بوده و ایشانند نفس الله بین عباده و مظهره فی خلقه و آیته بین بریته. من عرفهم و فقد عرف الله و من اقر بهم فقد اقر بالله و من اعترف فی حقهم فقد اعترف بایات الله المهین القیوم"(لوح توحید بدیع ، مجموعه الواح چاپ مصر ، ص 353- 354)

و به تبیین حضرت عبدالبهاء "حقیقت الوهیت به تصور در نمی آیند ، لهذا رحمت کلیه الهیه مظاهر مقدسه را مبعوث فرماید و تجلیات نامتناهیه بر آن مظاهر الهیه اشراق می نماید و آنها را واسطه فیض می نماید.این مظاهر مقدسه که انبیا هستند مانند مرآتند و حقیقت الوهیت مانند آفتاب که در اشد اشراق بر آنها می تابد"(خطابات ج 2 ص 50)


بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
admin
مدیر فنی سایت
مدیر فنی سایت


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 541

تشکر: 28
تشکر شده 32 بار در 28 پست

iran.gif


امتیاز: 602
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 30 فروردین 1387 - 18:11    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

لقاءالله

با توجه به همین نکته است که معنی لقاالله که موعود "قرآن" و سایر کتب سماوی است روشن می شود.آیات نازله در "قرآن" که حاکی از لقای خداست بسیار است.بارها در این کتب شریف آمده است که :خدا را دیدار می کنید ،به دیدار پروردگار امیدوار باشید ،موعد این دیدار فرا می رسد،به این دیدار یقین کنید ،انکار لقا خدا یاس از رحمت اوست ، کسانی که به چنین یاسی دچار شوند به عذاب الیم گرفتار می آیند.

"الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش... یدبر الامر یفصل الایات لعلکم بلقاء ربکم توقنون" (سوره رعد آیه 2)
"من کان یرجو لقاءالله فان اجل الله لات و هو السمیع العلیم"(سوره عنکبوت آیه 5)
"والذین کفرو بایات الله و لقائه اولئک یئسوا من رحمتی و اولئک لهم عذاب الیم"(سوره عنکبوت آیه 23)

اما ذات خدا نادیدنی است.نه تنها خدا را نمیتوان دید بلکه چناکه گفتیم به ذات وی در مقام حق مطلق نمی توان راه یافت. او را چنانکه اوست نمی توان شناخت. این است که برای حفظ توحید و تنزیه و تقدیس ، مقصود از لقای خدا را لقای مظهر امر او در هر زمان باید دانست.نه خدا را بدین جهان می توان فرود آورد تا انسان به دیدار او نائل آید و نه انسان را در هر جهانی به مقامی می توان فرا برد که نادیدنی را ببیند یا ناشناختنی را بشناسد. پس این دیدار را معنی دیگری است و آن معنی جز این نیست که خدا را در خلق او ، و البته در اعلی مرتبه خلق او و مظهر اوست،بتوان دید ، و این دیدار را که دیده آدمی در ظاهر و باطن بدان سوی آن راهی ندارد دیدار پروردگار دانست.
راستی چرا می توان گفت؟از یک سوی به لقای خدا موعودیم ، از آن سوی دیگر خود را از مقام او که مقام حق است دور می بینیم که چنین امری را ممکن نمی شماریم.اگر لقاالله را تجلی خدا در ذات او بنگاریم ، کسی را از عالم خلق بدین مقام راهی نیست. اما اگر به تجلی خدا در ماسوای او تعبیر کنیم ،پیداست که برترین مرتبه این تجلی در مظاهر امر اوست.

اهل بهاء می گویند که لقای خدا در عالم حق میسر نیست ، چه که اگر به چنین قولی قائل باشند یا خدای متعال را از علو تنزیه فرو آورده یا انسان را به ساحت جلال او فرا برده اند . و این هر دو منافی توحید است.اما اگر این لقاء در عالم خلق باشد ، ناگزیر در اعلی مراتب خلق که مقام عصمت و طهارت و عزت است در پی آن باید رفت ، یعنی لقای او لقای مظهر امر اوست.این امر به هر صورت صادق است ، خواه لقاالله را به دیدار ظاهر و به دیده ظاهر بنگریم ، خواه این مقام را معنی وصول و ادراک و عرفان بشماریم.
بنا بر آنچه گفتیم لقای او لقای مظهر او در عالم خلق است، نه دیدار ذات ناپیدا او در عالم حق.

"هر نفسی که به این انوار مضیئه ممتنعه و شموس مشرقه لائحه در هر ظهور موفق و فائز شد.او به لقاءالله فائز است و در مدینه حیات ابدیه باقیه وارد"(کتاب ایقان ص 111)

"تفکر در اصحاب عهد نقطه فرقان نما که چگونه جمیع جهات بشریه و مشتهیات نفسیه به نفحات قدسیه آن حضرت پاک مقدس گشتند و قبل از همه ارض به شرف لقاء که عین لقاء الله بود فائز... و حال همان ثبوت و رسوخ و انقطاع را بعینه ملاحظه فرما در اصحاب نقطه بیان راجع شده"(کتاب ایقان ص 124)

"در جمیع کتب الهی وعده لقا صریح بوده و هست و مقصود از این لقا لقا مشرق آیات و مطلع بینات و مظهر اسما حسنی و مصدر صفات علیای حق جل جلاله است.جق بذاته و بنفسه غیب منیع لایدرک بوده . پس مقصود از لقا القا نفسی است که قائم مقام اوست ما بین عباد و از برای او هم شبه و مثلی نبوده و نیست. چه اگر از برای او شبه و مثلی مشاهده شود کیف یثبت تقدیس ذاته و تنزینه کینونته عن الاشیا و الامثال. باری در مقامات لقا و تجلی در کتاب ایقان نازل شده آنچه که منصفین را کفایت نماید."(لوح خطاب به شیخ محمد تقی اصفهانی ص 87)

رویت خدا در روز واپسین موعود همه ادیان است ،رویت ذات ممکن نیست و آنچه امکان دارد و صادق می آید و محقق می شود ، ادرک تجلی خدا در اشرف خلق او در یوم موعود است. و اگر چنین نگوئیم یا تنزیه خدا را از میان برده و اعتقاد را به شرک آلوده ایم یا با انکار لقای خدا یاس از رحمت او یافته و را کفران سپرده ایم.
تصور نشود که تنها لقای یکی از مظاهر را لقای خدا می انگاریم، بلکه جمله آنان را مظهر تجلی خدا می شماریم و در مقام توحید به حکم کتاب خدا ، فرقی در میان رسل نمی گذاریم ، دیدار همه آنان را دیدار خدا می خوانیم و با لقای آنان خود را به لقای خدا فائز می دانیم.

"... جمیع این صفات از ظهور این جواهر احدیه ظاهر و هویداست و این صفات مختص به بعضی دون بعضی نبوده و نیست ، بلکه جمیع انبیای مقربین و اصفیای مقدسین به این صفات موصوف و به این اسما موسومند"(کتاب ایقان ص 77 – 78 )

"ناظر به ایام قبل شوید که چقدر مردم از اعالی و ادانی که همیشه منتظر ظهورات احدیه در هیاکل قدسیه بوده اند. به قسمی که در جمیع اوقات و اوان مترصد و منتظر بودند و دعاها و تضرع ها می نمودند که شاید نسیم رحمت الهیه بوزیدن آید و جمال موعود از سرادق غیب به عرصه ظهور قدم گذارد و چون ابواب عنایت مفتوح می گردید و غمار مکرمت مرتفع و شمس غیب از افق قدرت ظاهر می شد. جمیع تکذیب می نمودند و از لقای او که عین لقاالله است احتراز می جستند..."(کتاب ایقان ص 3)

و هم به سبب غفلت از همین معنی بود که ختم نبوت را دلیل بر ختم ظهورات الهیه و نهایت تشریع ادیان دانستند. یعنی اگر لقاالله را به معنی صحیح آن که لقای شارع شرع جدید و مظهر امر بدیع باشد می گرفتند ، چگونه میسر می شد که با وجود تصریح به لقا موعود در قران مجید و نزول ایات متواتره در این مورد و نهی از انکار لقا و تعبیر آن به یاس از رحمت خدا ، منکر ظهور دیگری بعد از رسول اکرم باشند ولو نام نبی بر خویشتن نگذارد و یا خود را به وصف رسالت موصوف نسازد.

"در کتاب مبین رب العالمین بعد از ذکر ختمیت ، فی قوله تعالی :"ولکن رسول الله و خاتم النببین" جمیع ناس را به لقای خود وعده فرموده چنانچه آیات مدله بر لقای آن ملیک بقا در کتاب مذکور است و بعضی از قبل ذکر شده.و خدای واحد شاهد مقال است که هیچ امری اعظم از لقا و اصرح از آن در فرقان ذکر نیافته. فهئینا لمن فاز به فی یوم اعرض عنه اکثرالناس کما انتم تشهدون. معذلک به حکم اول از امر ثانی معرض گشته اند با اینکه حکم لقا در یوم قیام منصوص است در کتاب . و قیامت هم به دلائل واضحه ثابت و محقق شد که مقصود قیام مظهر اوست بر امر او. و همچنین لقا لقای جمال اوست در هیکل ظهور او.اذ انه لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار"(کتاب ایقان ص 131 – 132)


تجدید تاکید در تنزیه غیب منیع

توجه باید داشت که جمال قدم پس از اینکه در این آیات بینات فرمود که لقای موعود در قرآن مانع از این است که به ختم تشریع شرایع قائل شویم ، زیرا لقای خدا جز لقای مظاهر امر او که تشریع شرایع میکنند معنی دیگری ندارد، در ختام کلام به سیاق سایر آیات به لحن اکید بیان داشت که مقصود از اینکه لقای خدا را در لقای صاحب امر و شارع دین می دانیم این است که ذات حق را در مقام تقدیس و تنزیه نگاه داریم ، چون ذات او در مقامی است که "لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار" و چون قصد صاحب امر این باشد که همواره در حفظ تنزیه ذات خدا اصرار فرماید ، چه نیکوتر از آنکه ما نیز از تکرار این معنی ابا نکنیم و در ختام این مطلب چند کلمه دیگر از سخنان مشک فشان او را بیاوریم تا رفع شبهه حلول زیب این دفتر مختصر در همه فصول و ابواب آن باشد.

"بگو خدا برتر از آن است که فرود آید. او فرد است ، صمد است، علم او هر آنچه را که در آسمان و زمین جای دارد ، فرا گرفته است. به ذات خود هرگز نخواهد آمد .به وجود خود شناخته نخواهد شد و به صفات خود ادراک نخواهد گردید. آنکه می آید مظهر نفس اوست ، چنانکه به نام علی (علی اعلی یا نقطه اولی) آمد و بر حق بود. شما جماعت علما چنگال کینه تیز کردید ، بر وی گرد آمدید و از آنکه شما را بیافرید و بیاراست حیان نمودید."(سوره الصبر ص 273 – 374)

و در تبیین همین گونه آیات است که حضرت عبدالبهاء می فرماید"اگر گفته شود که مرایا مظاهر آفتابند و مطالع نیر اشراق ، مقصود این نیست که آفتاب از علو تقدیس تنزل نموده و در آئینه مجسم گشته و یا آنکه آن حقیقت نا محدود در این مکان مشهود گردیده ، استغفرالله عن ذلک ، این اعتقاد طائفه مجسمه است"(خطابات عبدالبها ج 1 ص 59 – 60)

"حقیقت مسیحیه یک آئینه صاف شفافی بوده که در نهایت لطافت و پاکی بود. لهذا شمس حقیقت ذات الوهیت در آن آئینه تجلی فرمود و نورانیت و حرارتش در آن نمودار گشت. اما شمس از علو تقدیس و سما تنزیه تنزل ننمود و در آئینه منزل و ماوی نکرد، بلکه بر علو و سمو خود باقی و برقرار است ولی در آئینه به جمال و کمال جلوه نمود و آشکار گشت" (مفاوضات ص 86 – 87)

" مقصد این نیست که آفتاب حقیقت از علو تقدیس خود نزول کرده و داخل در آئینه شده زیرا دخول و خروج از خصائص اجسام است و در حقیقت الوهیت مقدس از این اوصاف.بلکه مقصود این است که انوار شمس حقیقت در مظاهر الهیه در نهایت جلوه و ظهور است . این است حقیقت بیان الوهیت"(خطابات ج 1 ص 59 – 60)

ادامه دارد...

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
admin
مدیر فنی سایت
مدیر فنی سایت


عضو شده در: 15 خرداد 1386
پست: 541

تشکر: 28
تشکر شده 32 بار در 28 پست

iran.gif


امتیاز: 602
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 1 شهریور 1387 - 21:36    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

مقام توحيد
در مقام توحيد يعنى از آن حيث که مشيّت اوّليه‌اند و کلمة‌الله و عقل اوّل و نخست آفريده خدا محسوبند. يا خود از آن جهت که به عالم حقّ منسوبند. حکم يک ذات و يک نفس و يک حقيقت دارند. مى توان همگى را به يک نام ناميد، به يک صفت ستود و در يک مقام دانست، زيرا که اينان مظهر امر حقّند و امر حقّ واحد صادر نمى‌شود. اگر جز اين بگوئيم، يعنى مظاهر الهيّه را از آن حيث که صادر اوّل از حقّ مطلقند کثير بدانيم، کثرت را به ذات حقّ سرايت مى دهيم و بار ديگر دچار شرک مى‌شويم.

ذات نور يکى بيشتر نيست، اگر چه در چندين چراغ که هريک را شدّتى در حدّ خويش است، ظاهر شود. حقيقت شخص يکى بيشتر نيست، ولو خود را در چندين آئينه که هرکدام او را از جهتى و به صورتى فرا نمايد‌ببيند. ماهيّت حرارت يکى بيشتر نيست، هرچند در هر آتشدانى به نسبت ظرفيّت آنها به درجات متعدّد پديدآيد. مظاهر الهيّه نيز حقيقت واحده‌اند ولو‌در‌هر زمانى، در هر شخصى، به هر نسبتى و به هر شدّتى ظاهر شوند. تشخّص مظاهر امر به روح انسانى و مقام بشرى آنان است، نه به کلمه الهيّه و امر الهى و روح قدسى که بدانان تعلّق مى گيرد. به همين سبب از اوّلی که آن را اوّل نيست تا آخرى که آخر ندارد نفوسى که به‌نام شارع دين خدا و مهبط وحى او ظاهر آيند، نفس واحده‌اند.

کلمة‌الله اختلاف نمى‌پذيرد، مشيّت اوّليه کثرت نمى‌يابد، امر حقّ تعدّد ندارد. از آدم تا خاتم، و به اصطلاح "انجيل" از الف تا ياء يکى بوده و هست و خواهد بود: "لا نفرّق بين احد من رسله" (سوره بقره، آيه ٢٨٥). در چنين مقامى لقاى يکى از آنان در يک زمان، لقاى جميع آنان در همه ازمنه است، يعنى لقاى امر واحدى است که صادر از حقّ واحد است و عرفان يکى از اديان در حکم عرفان حقايق جمله آنها از ابتداء تا انتهاء يا خود جايگزين عرفان خداست.

"اين مظاهر حقّ را دو مقام مقرّر است: يکى مقام صرف تجريد و جوهر تفريد. و در اين مقام اگر کلّ را به يک اسم و رسم موصوف نمائى، بأسى نيست چنانچه مى‌فرمايد: ‌لا نفرقّ بين احد من رسله‌‌ زيرا که جميع مردم را به توحيد الهى دعوت مى‌فرمايند و به کوثر فيض و فضل نامتناهى بشارت مى‌دهند ... اين طلعات مواقع حکم و مطالع امرند و امر مقدّس از حجبات کثرت و عوارضات تعدّد است. اين است که مى فرمايد: ‌و ما امرنا الاّ واحدة‌‌ (سوره قمر، آيه ٥٤) و چون امر واحد شد، البتّه مظاهر امر هم واحدند ... بارى ... اگر به نظر لطيف ملاحظه فرمائى همه را در يک رضوان ساکن بينى و در يک هوا طائر و بر يک بساط جالس و بر يک کلام ناطق و بريک امر آمر. اين است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غير محدود و معدود". (کتاب ايقان، ص ١١٨‍_ ١٢٠)

"حاملان امانت احديّه که در عوالم ملکيّه به حکم جديد و امر بديع ظاهر مى شوند، چون اين اطيار عرش باقى از سماء مشيّت االهى نازل مى‌گردند و جميع بر اين امر مبرم ربّانى قيام مى فرمايند، لهذا حکم يک نفس و يک ذات را دارند، چه جميع از کأس محبّت الهى شاربند و از اثمار شجره توحيد مرزوق". (کتاب ايقان، ص ١١٨)

علاوه بر اين آيات و صدها نظايرى که دارد، و جملگى حاکى از وحدت مظاهر الهيّه به بيان کلّى است، در بعضى از آيات بعضى از مظاهر الهيّه را به اسم و رسم مذکور داشته و به وحدت آنان با يکديگر و با نفس خود تصريح فرموده‌اند.

"تالله هذا لهو الّذى قد ظهر مرّة باسم روح، ثمّ باسم الحبيب، ثمّ باسم علی، ثمّ بهذاالاسم المبارک المتعالی المهيمن العلّى المحبوب". (لوح نصير، ص ١٩٦ مجموعه مصر) مفاد آيات مبارکه به زبان فارسى چنين مى شود: سوگند به خدا که اين همان کسى است که گاهى به نام عيسى روح‌الله، گاهى به نام محمّد رسول‌الله، گاهى به نام نقطه اولی و گاهى به اين اسم مبارک (جمال ابهى) ظاهر شده‌است.

"بگو اى قوم، قدرى بشعور آئيد و جمال علىّ اعلی را مرّة اخرى در هواء بغضاء معلّق مسازيد و روح را بر صليب غلّ مزنيد و يوسف الهى را بجبّ حسد مبتلا مکنيد و رأس مطّهر مبين را بسيف کين مقطوع مسازيد و ديار به ديار مگردانيد". (لوح نصير، ص ١٧٦ مجموعه لواح مصر)

"يا قوم (خطاب به اهل بيان) انّى نفسه و هو نفسى ..." (کتاب بديع، ص ٢٠٦) مفاد آيه مبارکه به زبان فارسى چنين مى‌شود: اى مردم، او (نقطه اولی) خود من است و من خود اويم. و در تبيين همين آيات است که مولی‌الورى، عبدالبهاء مى فرمايد:
"در مظاهر ظهور سه مقام است: اوّل حقيقت جسمانيّه ... ثانى حقيقت شاخصه، يعنى نفس ناطقه ... ثالث ظهور ربّانى ... مقام ثالث نفس فيض الهى است، جلوه جمال قديم است و اشراق انوار حىّ قدير." (مفاوضات، فقره لط، ص ١١٦ _ ١١٧).

"مقام ثالث ظهور کلّى الهى و جلوه ربّانى کلمة‌الله است و فيض ابدى است و روح‌القدس است، آن نه اوّل دارد و نه آخر، چه که اوّليت و آخريّت بالنّسبه به عالم امکان است نه بالنّسبه به عالم حقّ. امّا عندالحقّ اوّل عين آخر است و آخر عين اوّل است ... حقيقت نبوّت کلمة‌الله و مظهريّت کامله است. بدايتى نداشته و نهايتى‌ندارد‌ولی‌اشراقش‌متفاوت". (مفاوضات، فقره لح، ص ١١٥).


وحدت اديان

که از قبول وحدت کلمه الهيّه، يا به عبارت ديگر از وحدت حقائق مظاهر امر الهى، وحدت اصول اديان که از جمله مبادى روحانى امر بهائى است، استنتاج مى‌شود. اديان در اساس و از لحاظ اصول يکى بيشتر نيست: "حقّ يکى، دين يکى، کتاب يکى" به همين سبب آيات بسيارى در "قرآن" مجيد آمده‌است که بر طبق مدلول آنها همه اديان، با اينکه هريک را بر حسب ظاهر رسولی ديگر و کتابى ديگر و قبله اى ديگر است، و از لحاظ زمان و مکان و از حيث فروع احکام و ظواهر شرايع با هم مغايرت دارد، به نام اسلام ناميده مى شود.

از قول نوح آورده‌اند: "و امرت ان اکون من المسلمين". (سوره يونس، آيه ٧٢) "من مأمورم که مسلمان باشم" به زبان ابراهيم فرموده‌اند: "و وصى بها ابراهيم و يعقوب يا بنىّ انّ الله اصطفى لکم الدّين فلا تموتون الا و انتم مسلمون". (سوره بقره، آيه ١٣٢) "پسران من نبايد بميرند مگر اينکه مسلمان باشند" از جانب موسى به مردم زمان او خطاب کرده‌اند: "و قال موسى ان کنتم آمنتم بالله فعليه توکلّوا ان کنتم مسلمين". (سوره يونس، آيه ٨٣)
"اگر به خدا ايمان آورده‌ايد و مسلمان شده‌ايد، بر او توکّل کنيد". مناجات ملکه سبا را به درگاه خدا چنين آورده‌اند:
"اسلمت مع سليمان لله ربّ العالمين". (سوره نمل، آيه ٤٤)
"با سليمان، براى خدائى که پروردگار جهانيان است، اسلام آوردم" بيانى را از حواريين عيسى نقل کرده‌اند که اينان: "قالوا آمنا بالله و اشهد بانّا مسلمون". (سوره مائده، آيه ١١١) "گفتند: خدايا ما به تو ايمان آورديم و اينک گواه باش که ما مسلمانيم".

پيداست که اگربتوان اديان نوح و ابراهيم و موسى وعيسى، همه را اسلام ناميد، تفاوت کتاب و قبله، زمان و مکان موجب اختلاف اديان نمى شود. بنابراين همه اديان اگر چه به حکم عقائد خود کتاب مخصوصى را کتاب خدا بخوانند و شخص معيّنى را صاحب شريعت بدانند و رو به قبله ديگرى نماز بخوانند و حدود متفاوتى را در معاملات و سياسات جارى سازند، همگى در مقام توحيد دين واحدند و به همين معنى است که در قرآن مجيد فرموده‌اند که: "انّ‌الدّين عندالله الاسلام". (سوره آل عمران، آيه ١٩) "دين در نزد خدا اسلام است". يا : "و من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه". (سوره آل عمران، آيه ٨٤) "هرکه جز اسلام دينى را طلب کند از او پذيرفته نخواهد شد".


مقام تحديد

امّا در مقام تحديد، يعنى از آن حيث که اين حقيقت غيبيّه معنويّه در عالم شهادت و مادّيت تجلّى مى کند، قيد زمان به خود مى‌پذيرد، حدّ مکان به خود مى‌گيرد، و در هر زمانى و مکانى در هيکل جسمانى شخص مخصوصى که به منزله عرش اوست، جايگزين مى‌شود، يا خود از آن جهت که به عالم خلق انتساب مى‌يابد، کثرت مى پذيرد. در هر دورى نامى به خود مى‌گيرد، به وصفى موصوف مى‌شود، به حدّى محدود مى گردد، به زمانى تعلّق مى‌يابد، و به اقتضاى آن زمان، به امرى بديع مأمور مى‌شود، شرعى جديد تشريع مى‌کند و کلمه تازه‌اى به زبان مى‌آورد که چون به حقيقت بنگريم همان امر قديم و دين ثابت و کلمه واحده است که در عالم خلق ناگزير مى‌بايست متناسب با مقام و به اقتضاى زمان به صورت ديگر ادا شود و به طرز غير مکرّر پديد آيد.

عالم حقّ عالم کمال و ثبات و وحدت است و کلمه الهيّه از لحاظ تعلّق به اين عالم، چنانکه شرح داديم، کامل و ثابت و واحد است. امّا عالم خلق، عالم نقص و حرکت و اختلاف است. بنابراين در عالم خلق است که تغيير و تکامل لازم مى آيد و اين تکامل با تشريع اديان ميسّر مى شود و هر دينى را در حدّ خود نسبت به دين سابق کامل تر مى توان خواند زيرا که نوع انسان در زمان ظهور آن دين نسبت به زمان سابق برتر شده و فراتر آمده‌است. امثله‌اى را که پيش از اين گفتيم، بازگوئيم، اگر چه حقيقت نور يکى بيشتر نيست، در هر چراغى به درجه‌اى از شدّت که متناسب با مقرّ آن چراغ است، به ظهور مى‌رسد، يعنى درجات شدّت ظهور نور با وجود وحدت حقيقت آن، اختلاف مى‌پذيرد. اگرچه حقيقت آتش يکى بيشتر نيست، هر آتشدانى را چنان مى‌سازند که متناسب با مکانى که در آن تعبيه مى شود و به درجه‌اى از قوّت که متناسب با اين مکان و احتياج و اقتضاى آن باشد اين حرارت را ظاهر سازد.

بلا تشبيه، اگرچه حقيقت کلمه الهيّه يکى بيشتر نيست، درهر زمانى به درجه‌اى از کمال که متناسب با کمال نسبى نوع انسان در همان زمان است، پديد مى‌آيد. شرعى که کامل تر از شرع ماضى است تشريع مى‌شود. امرى که برتر از امر سابق است، اظهار مى‌گردد و بدين سان است که بعضى از مظاهر الهيّه بر بعض ديگر تفضيل مى‌يابند و آيه بارکه "تلک الرّسل فضلّنا بعضهم علی بعض" (٥) مفهوم مى‌شود. در واقع اين رجحان از لحاظ ظهور آن حقيقت در عالم امکان و به سبب کمال نسبى اين عالم در اين زمان است نه اينکه نفس کلمة‌الله را تفاوت مراتب باشد يا روح قدسى الهى تعدّد پذيرد و آيه مبارکه : "لا نفرّق بين احد من رسله" (٦) نقض شود.

"و مقام ديگر مقام تفصيل و عالم خلق و رتبه حدودات بشريّه است. در اين مقام هرکدام را هيکلی معيّن و امرى مقرّر و ظهورى مقدّر و حدودى مخصوص است. چنانکه هرکدام به اسمى موسوم و به وصفى موصوف و به امرى بديع و شرعى جديد مأمورند. چنانچه مى‌فرمايد: ‌تلک الرّسل فضلّنا بعضهم علی بعض منهم من کلّم‌الله ورفع بعضهم درجات و آتينا عيسى بن مريم البيّنات و ايّدناه بروح القدس‌‌. (سوره بقره، آيه ٢٥٣) نظر به اختلاف اين مراتب و مقامات است که بيانات و کلمات مختلفه از آن ينابيع علوم سبحانى ظاهر مى‌شود و الاّ فى‌الحقيقة نزد عارفين معضلات مسائل الهيّه جميع در حکم يک کلمه مذکور است. چون اکثر ناس اطّلاع بر مقامات مذکوره نيافته‌اند، اين است که در کلمات مختلفه آن هياکل متّحده مضطرب و متزلزل مى شوند. بارى معلوم بوده و خواهد بود که جميع اين اختلافات کلمات از اختلافات مقامات است ...". (کتاب ايقان، ص ١٣٧)

"سحاب فضل در جميع اوقات مرتفع و او را انقطاع پديد نه، ولکن هر سحابى مظهر فيض کلّيه نبوده و نخواهد بود. در شمس و صعود و نزول او ملاحظه نما. اگرچه او در ذات خود مقدّس از صعود و نزول است، ولکن به تغيير منازل و بروج به مقادير مختلفه ظاهر و مجلّى، مثل آنکه در برج اسد به کمال ظهور و حرارت ظاهر است و در دون آن غير مشهود". (از مجموعه آيات در باره الوهيّت، تدوين لجنه استخراج آيات، نقل از صفحه ١٠٥ و صفحه ١٠٦ مجموعه خطّى).

و حاکى از اين معنى است بيانى که حضرت عبدالبهاء در تبيين آثار نازله از قلم اعلی در مواقع متعدّد آورده و از جمله در کتاب "مفاوضات" در جواب سؤال يکى از بانوان امريکائى الاصل چنين فرموده‌اند:
"صفات کماليّه و جلوه فيوضات الهيّه و انوار وحى در جميع مظاهر مقدّسه ظاهر و باهر، ولی کلمة‌الله الکبرى حضرت مسيح و اسم اعظم جمال مبارک را ظهور و بروزى مافوق تصوّر، زيرا دارنده جميع کمالات مظاهر اوّليه بودند و مافوق آن به کمالاتى متحقّق که مظاهر سائره حکم تبعيّت داشتند. مثلاً جميع انبياى بنى‌اسرائيل مظاهر وحى بودند و حضرت مسيح نيز مهبط وحى، ولکن وحى کلمة‌الله کجا و الهام اشعيا و ارميا و ايليا کجا؟ ... نور آفتاب کجا و نور ستاره و چراغ کجا؟ روح انسانى را در رتبه جنينى جلوه و ظهورى و همچنين در رتبه طفوليّت و رتبه بلوغ و رتبه کمال در نهايت ظهور و جلوه و اشراق. و همچنين حبّه در بدايت انبات ورقه است و جلوه‌گاه روح نبات، و در رتبه ثمره نيز مظهر آن روح، يعنى قوّه ناميه در منتهاى کمال ظاهر، ولی مقام ورقه کجاو مقام ثمره کجا؟ زيرا از ثمره صدهزار ورقه ظاهر گردد ولو اينکه کلّ به روح واحد نباتى نشو و نما کنند. دقّت نما که فضائل و کمالات حضرت مسيح و اشراقات و تجلّيات جمال مبارک کجا و فضائل انبياى بنى‌اسرائيل مثل حزقيل و اشموئيل کجا؟ کلّ مظاهر وحى بودند ولی فرق بى‌منتهى در ميان، والسّلام". (مفاوضات، فقره لز، ص ١١٣ _ ١١٤).

اگر محمّد بن عبدالله سرور همه فرستادگان خداست (به اصطلاح متداول در بين اهل اسلام "سيّد المرسلين") و يا اگر در مقامى است که همه آسمانها را خدا براى او آفريده‌است (لولاک لما خلقخلقت الافلاک) و خلاصه اگر در مقامى است که مظاهر الهيّه سابقه در مقامى فروتر از او واقعند، اين تفاوت رتبه ناشى از شدّت جلوه روح قدسى و قوّت ظهور کلمه الهيّه از نفس اوست. و اين قوّت و شدّت و يا خود اين علوّ مرتبت به سبب وقوع او، و دوره اعتبار امر او، در زمانى است که نوع انسان در حدّ بالاترى از کمال نسبت به ادوار سابقه بوده است و بدين سبب نور شديدترى براى روشن ساختن جمع خود و تعليم عالی ترى براى رشد بنيه مادّى و حفظ وجود معنوى خود مى خواسته‌است. يعنى اين تفاوت مرتبه نسبت به عالم خلق و به سبب ظهور مشيّت اوّليه در اين عالم است.

_________________
[color=red]برای تشکر از مطالب لطفا از کلید تشکر استفاد کنید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر
نمایش پستها:   
این بخش قفل شده است و شما نمی توانید در آن پست، پاسخگویی، یا حذف انجام دهید.   این موضوع قفل شده است و شما نمی توانید آن را ویرایش کرده و یا به آن پاسخ دهید.      Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت آمار

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به www.Newsaqar.info می باشد و هرگو نه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.