لزوم دين و ضرورت تجديد و استمرار اديان
آيا دوران زندگي انسانها بر روي كرهء زمين پايان يافته و آخرالزمان فرا رسيده است؟! آيا خدا انسانها را فراموش نموده و به حال خود رها ساخته است؟! آيا ...؟!
در سال 1260 هجري قمري، مطابق با 1223 هجري شمسي و 1844 ميلادي، خداوند مهربان به پرسشهاي فوق پاسخ داد. در اين سال طبق وعدهها و مژده هاي كتابهاي آسماني، با ظهور موعود همهء اديان، دورهءطولاني 6000 سالهاي از تاريخ اديان، كه ازجهتي مي توان آن را «كَـــــوْر نبوّت» يا «كور آدم» ناميد، پايان يافت و دوره يا كور جديدي كه به مراتب طولانيتر است واختصاص به انجام و اجرا و تحقق ِ نبوات ومژده هاي مزبور دارد،شروع شد.
در كور نبوّت از آدم تا خاتم، پيامبران الهي يا مربيان آسماني، پيامبراني چون نوح، ابراهيم، موسي، زرتشت، كريشنا، بودا، مسيح، و ساير انبيا، همه كوشيدند تا در آن مراحل- كه دوران كودكي نوع انسان بود و جوامع بشري پراكنده بودند- يگانگي خدا و تا حدي يگانگي اديان و پيامبران را به انسانها بياموزند و آنها را براي ورود به دوران طلايي بلوغ و تكامل تدريجي نوع انسان آماده كنند: دوراني كه در آن صلح حقيقي و وحدت عالم انساني و مقام والا و پرشكوه انسان تحقق يابد.
اما شك و شبههاي بسيار ريشهدار وجود دارد كه اين تصوير باشكوه را مخدوش نموده و بشريت را نسبت به آيندهء خود نااميد كرده و ارادهاش را براي ورود به آن دوران بلوغ و كمال فلج ساخته است. از يك سو گمان ديني اشتباهي كه در افكار پيروان اديان موجود لانه كرده است به آنان تلقين نموده كه دورهء آخرالزمان، به معناي زمان نابودي كرهء زمين، فرا رسيده است؛ از سويي ديگر آنان هم كه اعتقادي به دين ندارند، به علت نظريههاي علمي و اجتماعي و سياسي موجود كه از اعتقاد نادرست «تنازع بقا» تأثير پذيرفتهاند، خود را حيران وپريشان و سرگردان در بنبستي تيره و تار ميبينند و نه تنها اعتقادي به آيندهاي روشن همراه با صلح و دوستي براي انسانها ندارند، بلكه دنيا را رو به نابودي ميپندارند.
آنان كه اين گمان نادرست را به بشر ساده لوح و زودباور القا نمودهاند كه جهان رو به نابودي است دو دسته از علماي متعصب و خودخواه و سطحينگر، يكي در حوزهء ديني و ديگري در حوزهء سياسياند كه متأسفانه نظرياتشان نه تنها موجب گمراهي انسانها شده است، بلكه دستاويزي براي سران كشورهاي جهان بوده است تا به اهداف قدرتطلبانهء خود دست يابند، چنانكه طبق تحقيقي اگر تاريخ 6000 سالهء گذشته را در نظر بگيريم درمجموع _اگرمتوالي محاسبه كنيم_ تنها 200 سال آن خالي از جنگ و اختلاف بين ملل و اقوام و اديان و مذاهب بوده است!
بحرانهايي كه اين دو گروه در دو قرن اخير آفريدند از تمام بحرانهاي 6000 سال گذشته وحشتناكتر بود، زيرا اين دو گروه، يكي با ردّ دين حقيقي و ديگري با ردّ علم حقيقي، علم و دين را كه بايد همكار و ياور هم باشند در مقابل هم قرار دادند. اين تقابل نامبارك از يك طرف باعث شد كه در قرن نوزدهم ميلادي بشر مغرور در مغرب زمين اعتقاد خود به خدا وحقيقت دين را به كلي از دست بدهد و انسانگرايي را جانشين آن سازد و در قرن بيستم، نااميد از اين انسانگرايي افراطي، و نيز سرمست از رشد بيسابقهء علم و صنعت، انسانيت خود را نيز به دست فراموشي سپارد؛ از طرف ديگر در مشرق زمين، كه مسيري متفاوت با غرب پيمود اما به نتايجي مشابه آن رسيد، مقام و مفهوم دين حقيقي و انسانيت واقعي در زير خروارها سُنن و خرافات و استبداد و تعصبات و تقاليد جاهلانه مدفون گشت.
در چنين وضعيتي كه در سراسر جهان نه اعتقاد واقعي به خدا وجود داشت، نه تديّن حقيقي، و نه احترامي براي انسان، وحشتناكترين جنگها و بلاها و بيماريها و فسادها و انحرافات اخلاقي و معنوي كه در طول تاريخ بشر بيسابقه بود به وقوع پيوست.
و در چنين فضاي بيمار گونهاي بود كه پزشك داناي آسماني، موعود همهء اديان الهي، حضرت بهاءالله، از ايران ظاهر شد و رهبران اديان و دانشمندان و پادشاهان و وزرا و همه افراد انسان را مورد خطاب قرار داد و با يادآوري بيماري مزمن 6000 سالهء اختلاف و جنگ و جدال و تشريح علل و عوامل آن، داروي شفابخش اتحاد و وحدت حقيقي همهء انسانهاي روي زمين را براي درمان اين بيماري و رسيدن انسان به مقام والاي خود تجويز كرد.
حضرت بهاءالله به اهل عالم تأكيد فرمود كه تا به اشتباهات گذشتهء خود آگاهي نيابند قادر به قبول حقانيت ايشان نخواهند بود، و تا حقانيت ايشان را نپذيرند تعاليم ايشان را كه داروي دردهاي بشر امروز است اجرا نخواهند كرد، و تا اين تعاليم را اجرا نكنند شفا نخواهند يافت. ميفرمايند: «تا بر كذب قبل آگاهي نيابي، بر صدق اين يوم بديع گواهي ندهي. بايد ناس غافل را آگاه نمود تا مطالع ظنون و اوهام را از قبل و بعد بشناسند و به صراط مستقيم و حبل محكم متين تمسّك و تشبّث جويند. امر بسيار عظيم است و ناس ضعيف.»(1) و نيز ميفرمايند: «رگ جهان در دست پزشك داناست، درد را ميبيند و به دانايي درمان ميكند. هر روز را رازي است و هر سر را آوازي؛ درد امروز را درماني و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد. ديده ميشود گيتي را دردهاي بيكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامي انداخته. مردماني كه از بادهء خودبيني سرمست شدهاند پزشك دانا را از او باز داشتهاند. اين است كه خود و همه را گرفتار نمودهاند. نه درد ميدانند، نه درمان ميشناسند؛ راست را كژ انگاشتهاند و دوست را دشمن شمردهاند. بشنويد آواز اين زنداني را؛ بايستيد و بگوييد؛ شايد آنان كه در خوابند بيدار شوند.»(2)
مسخ دين حقيقي و غلبهء تقاليد و خرافه پرستي وسنت گرائي و استبدادِ تعصب آميز ِ غيرحقيقي ِمذهبي،و تكفير و نجس دانستن ِدگرانديشان توسط تشكيلات مذهبي ازيك طرف، وماده پرستي و لذت جويي و انحرافات و نسبيت گرايي اخلاقي و فردپرستي و ترويج آزادي هاي افراطي و غيرمسؤولانهء فردي و بي توجهي تشكيلات سياسي وعلمي به لزوم دين حقيقي، ازطرف ديگر، ازجمله "دردهاي بيكراني" است كه "گيتي رافراگرفته" و نه تنها باعث شده نظام هاي افراطي واختلاف برانگيز و ويرانگري همچون سرمايه داري و نازيسم و فاشيسم و كمونيسم و مليت پرستي و بنيادگرايي متعصبانه مذهبي،در دو قرن اخير، توجيه پذير گردند، بلكه باعث شده ايدهء دموكراسي نيز كه والاترين دستآورد تلاش هاي چند هزار سالهء فكري فلاسفه وعلماي اخلاق وسياست است، به بيراهه و بن بست كشيده شود، ونقاط قوت آن هم متروك وممسوخ گردد.
حضرت بهاءالله در دو بيان مذكور و در حدود صد جلد آثار وحياني خود، ريشهء همهء دردهاي عالم انساني را فراموشي و ناداني انسان نسبت به حقيقت اديان- يعني يگانگي خدا، محبت، عدالت، بخشش، راستي، وفا، امانت، نيكوكاري، بردباري، خلوص نيت و پاكي دل، پرهيزگاري، انصاف، فروتني، وارستگي و انقطاع، اخلاق نيكو، اعتدال، همدري و امثال آن- و در نتيجه آلوده شدن او به اعمال غيرانساني- مانند حسادت، غرور و خودخواهي، مكر و ريا و دورويي، دروغ، فسق و فساد و زنا و فحشا، خيانت و بيوفايي، خباثت، ظلم، اسراف، طمع، افترا، غيبت، عيب جويي، شهوتپرستي، دزدي، اختلاس، احتكار، رشوه، خيالات فاسد و نيات پليد، قمار، استعمال مواد مخدر و مشروبات الكلي، لعن و طعن و قتل و ترور و رقابت و امثال آن- ميدانند، چنانكه بيانات فراواني از همهء مربيان آسماني نيز اين حقيقت را تأييد ميكند.
حضرت بهاءالله در اين باره ميفرمايند: «دين، نوري است مبين و حصني است متين از براي حفظ وآسايش اهل عالم… اگر سراج دين مستور مانَد، هرج و مرج راه يابد، نَـــيّر عدل و انصاف و آفتاب امن و اطمينان از نور باز ماند… دين الله و مذهب الله محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سماء مشيت مالك قِدَم نازل گشته و ظاهر شده؛ آن را علت اختلاف و نفاق مكنيد.»(3) و حضرت عبدالبهاء، جانشين منصوص و رسمي ايشان ميفرمايند: «عالم از غبار تقاليد كهنه و طرق پوسيده تيره گرديده... اساس تعاليم الهي از خاطر رفته و ناس از اصل غافل شده و به پوسته تمسّك نمودهاند.»(4) في الحقيقه اگر پيروان هرديني در گذشته، ازاصل غافل نشده بودند، و خود با هم مهربان و متحد بودند و آموزه هاي خدا را عمل مي نمودند، از طرفي دين خود را از تقاليد و اختلاف و فرقه فرقه شدن حفظ مي كردند، و از طرفي مي توانستند با پيروان اديان و ملل ديگر رابطهء صحيح و منصفانه وبهتري برقرار كنند و متحد گردند.
آري، همهء مشكلات بشر امروز، در ابعاد معنوي و فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي، در سطوح فرد و خانواده و اجتماع و ملتها و دولتهاي عالم، همه ناشي از سستي پايههاي دين حقيقي در ميان مردم و نشناختن پزشك داناي آسماني است. حضرت بهاءالله ميفرمايند: «عالَم از براي عرفان مالك قِدَم خلق شده، ولكن اهلش حجّت الهي را انكار كردند و بر كفران نعمت قيام نمودند.عنقريب آثار غضب اسم قهّار، زمين را اخذ نمايد.»(5)، «چون به نعمت معنويه اقبال ننمودند، از نَعماء ظاهره هم ممنوع گشتند.»(6)
حضرت عبدالبهاء در تشريح اين حقيقت چنين ميفرمايند: «عبدالبهاء در كنائس و محافل اروپ و امريك در اكثر مُدُن نعره زنان اعلان امر حضرت بهاءالله نمود ... با وجود اين هنوز ناس در خواب غفلت گرفتار؛ متمسّك به مجاز و از حقيقت بيزار؛ هنوز ناس در شهوات نفسانيه مُنْهَمِك، به درجهاي كه صُور اسرافيل بيدار ننمايد. البته اين غفلت و كفران نعمت و عدم انتباه سبب حسرت و مشقّت و جنگ و جدال و حصول خسران و وبال است؛ و اگر اهل عالم توجه به اسم اعظم (حضرت بهاءالله) ننمايند خطر عظيم در استقبال.»(7) و نيز ميفرمايند: «عنقريب صاحبان درايت و عقول مشاهده مينمايند كه مَفَـــرّي نيست مگر به عمل به آنچه در كتاب الهي نازل شده ... هر يوم شدت و بلا زياد شود تا آنكه بالاخره به آنچه از لسان ِ عظمت (حضرت بهاءالله)در مراتب صلح نازل شده به آن متمسّك شوند و به آن عمل نمايند.»(8)
با توجه به حقايق فوق است كه حتي تلاشهاي صادقانهء روشنفكران و انديشمندان جهان وسازمانهاي سياسي و غيرسياسي همچون سازمان ملل متحد و سازمانهاي غيردولتي و تشكيلات مختلف مذهبي نيز در جهت رفع جنگ و تروريسم و مفاسد اخلاقي و ايجاد تحمّل و بردباري و صلح و نزديكي ملل و دُوَل به يكديگر و رعايت حقوق بشر و امثال آن در دهه هاي اخير نتايج لازم و كافي به بار نياورده است، به طوري كه حتي تصميمات و توافقهاي حاصله در سه كنفرانس سران سياسي و رهبران اديان و سازمانهاي غيردولتي در نيويورك در سال 2000 و كنفرانسهاي جهاني ديگر در دههء ماقبل آن بينتيجه مانده است.
بيجهت نيست كه حضرت بهاءالله و حضرت باب در حدود يك قرن و نيم قبل در اولين اقدامات خود سعي فرمودند غبار تيرهء تقاليد و خرافات و اوهام را كه حقيقت اديان آسماني را پنهان ساخته است بزدايند. يكي از تيرهترين اين غبارها توجه به ظاهر اصطلاحات و حقايق كتب آسماني و ناديده گرفتن معاني حقيقي آنهاست. در اين كتب مقدسه اصطلاحات و آيات و مطالبي وجود دارد كه جنبهء رمز و كنايه و استعاره و تشبيه و تمثيل دارد و نيازمند تأويل است؛ يعني اگرچه ظاهر آن عجيب و غيرممكن و مخالف علم و عقل به نظر ميرسد، داراي معاني باطني و معنوي متعددي است كه كاملاً معقول و ممكن است. حضرت باب در آثار خود، از جمله كتاب بيان، و حضرت بهاءالله نيز در كتبي مانند ايقان و جواهرالاسرار و تفسير سورهء والشمس و غيره معاني حقيقي اسرار و رموز كتب مقدسهء قبل را- ازجمله قيامت، آخرالزمان، بهشت، جهنم، برزخ، غيبت، حشرو نشر، رجعت، معاد، قبر، خلق آدم وحوا، خلقت آسمان و زمين در شش روز، قائم، هوشيدر، سوشيانس، ملائكه، جن، شيطان، زنده شدن مردگان، يد بيضا و تبديل عصا به اژدها، زنده كردن مردگان، دو نيمه شدن ماه، ابدي بودن شريعت موسي، از بين نرفتن كلام انجيل، خاتميت حضرت رسول اكرم، برخاستن حضرت مسيح از قبر بعد از سه روز، عمر طولاني نوح، تين و زيتون، جابلقا و جابلصا، عمر جاودانهء خضر، رفتن يونس در شكم ماهي، خواب طولاني اصحاب كهف، و بسياري اسرار و رموز ديگر- توضيح فرمودند. (مثلاً معناي حقيقي قيامت عبارت است از قيام و ظهور پيامبر جديد الهي كه حقايق متروك و پنهان دين قبل را دوباره زنده ميكند و به بشر جاني دوباره ميبخشد.)
روشن شدن معاني حقيقي اين اصطلاحات نتايج فرخندهاي دارد. يكي از آنها رفع اين اشتباه تاريخي است كه پيروان اديان از يك سو و دانشمندان و انديشمندان از سوي ديگر گمان ميكردند علم و دين مخالف يكديگرند، زيرا هيچيك معناي حقيقي اين اصطلاحات را كه به ظاهر مخالف علم و عقل است درك نميكردند. به اعتقاد بهائي علم و دين نه تنها مخالف يكديگر نيستند، بلكه صرفنظر از ويژگيهاي مخصوص به هريك، دين حقيقي و علم حقيقي با يكديگر مطابق و هماهنگند، چنانكه حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «دين و علم دو دايره است كه به مركز واحد سير ميكنند؛ آن مركز حقيقت است.»(9)
نتيجهء مهم ديگر آنكه كجفهميها و سوء تفاهمها و رقابت و مجادلات بين پيروان اديان تبديل به درك متقابل و تعاون و وحدت ميگردد. چنانكه حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «اعظم روابط و وسيله به جهت اتحاد بين بشر قوهء روحانيه است، چون كه محدود به حدودي نيست. دين است كه سبب اتحاد عالم ميشود... لكن مقصد از دين نه اين تقاليدي است كه در دست ناس است. اينها عداوت است، سبب نفرت است، سبب جنگ و جدال است... مقصد از دين انوار شمس حقيقت است و اساس اديان الهي يكي است، يك حقيقت است، يك روح است، يك نور است، تعدّد ندارد.»(10)
نتيجهء ديگرِ روشن شدن معاني اصطلاحات كتب مقدسه كه در نوع خود بينظير است رفع اين ادعاي هريك از اديان است كه بهترين و كاملترين و آخرين دين الهي هستند و در نتيجه پيروان ساير اديان را تكفير ميكنند و نجس ميدانند. حضرت بهاءالله ضمن تأكيد بر معاشرت و دوستي با پيروان همهء اديان، روشن فرمودند كه هر ديني در دورهء معين و محدود چند صد سالهء خود كافي و كامل است، اما اين كمال به اين معني نيست كه تا ابد جوابگوي سعادت و سلامت بشر باشد. اين سوءتفاهم كه ناشي از تلقينات علماي ديني است هميشه باعث شده است كه اكثر پيروان اديان با پيامبر جديد به مخالفت برخيزند و به آزار و اذيت و قتل وتكفير و نجس دانستن پيروان او قيام كنند و چهرهء تاريخ بشر را تاكنون تيره سازند. حال آنكه بر اساس اين قانون كلي كه همه چيز در جهان مادي و انساني در تغيير دائمي است بديهي است كه دين الهي نيز بايد مطابق با نيازهاي بشر در مقاطع تاريخي مختلف تغيير كند. دارويي كه هزاران سال قبل درد خاصي را درمان نموده، امروز قادر به درمان درد جديد نيست و بنابراين لازم است كه همان پزشك آسماني داروي جديدي را تجويز فرمايد.
عجيب است كه علما و پيروان هريك از اديان لزوم تغيير دين قبل از خود را ميپذيرند اما قبول نميكنند كه بعد از دين ايشان نيز بايد دين ديگري بيايد. و عجيب تر آن است كه همه ميگويند منتظر موعودي هستند، اما ميگويند او بايد همان تعاليم قبلي را تكرار كند. غافل از آن كه اگر چنين باشد ديگر ظهور موعود چه لزومي دارد. و باز هم عجيب تر آن است كه وقتي موعود ظاهر ميشود او را قبول نميكنند و به مخالفت با او قيام مينمايند كه چرا تعاليم جديدي آورده است و مطابق با انتظارات آنان ظاهر نشده است. اما خداوند مهربان وحكيم، بدون توجه به اين رفتارهاي عجيب افراد انسان، همواره هرگاه زمستان يك دين فرا ميرسد و ديگر براي رفع نيازهاي بشر كافي نيست، به موقع خود و قبل از اين كه مصلحين وروشنفكران عليه آن خرافات و تقاليد قيام كنند و راه حل هاي ناپخته وناقص برخاسته ازعقول بشريشان را ارائه دهند و برشدت بيماري ها بيفزايند، با فرستادن پيامبري جديد بهار معنوي جديدي ميآفريند و آنچه را مورد نياز بشر است در اختيار او قرار ميدهد.
اين بهارجديد، عليرغم تفاوت هاي ظاهري مادي و زماني ومكاني، ذاتاً و حقيقتأ همانند بهاران گذشته مي باشد و به اين جهت، عليرغم تفاوت تعاليم مادي وفرعي، اساس وحقيقت همهء اديان و پيامبران يكي است و در نتيجه مي توان گفت كه هريك هم اوّلند و هم وسطند و هم آخرند و هم ابدي اند و هم ازلي اند، چه كه حقيقت آنها، امري مادي و زميني نيست كه محدود به گذشته وحال و آينده گردد، بلكه امري معنوي وخدائي است كه مافوق زمان ومكان وماده است و به همين جهت است كه حقيقت آدم و نوح و ابراهيم و موسي و زرتشت و كريشنا و بودا و مسيح و محمد و باب و بهاءالله و ساير مربيان آسماني ِقبل و مربياني كه پس از دين بهائي به موقع خود يكي بعد از ديگري آشكار خواهند شد، يكي است.
بنابراين همان طوركه انبياء قبل جامعهء بشري را در مرحلهء كودكي خود، تربيت و هدايت نمودند و آن را آمادهء ورود به دوران بلوغش كردند، اينك نيز حضرت بهاءالله آشكار شده اند تا آن را درمرحلهء بلوغش ياري دهند و در مسير كمال تدريجي ودائمي و محتومش قرار دهند. حضرت عبدالبهاء در اين باره چنين ميفرمايند: «شريعتالله بر دو قسم منقسم: يك قسم اصل اساس است، روحانيت است... ابداً منسوخ نميشود... اين فضائل عالم انساني در هر دوري از ادوار تجديد گردد، زيرا در اواخر هر دوره، شريعتالله روحانيه يعني فضائل انسانيه از ميان ميرود و صورتش باقي ميماند...[بنابراين] در دورهء هر پيغمبري تجديد ميگردد... قسم ثاني از شريعتالله كه تعلق به عالم جسماني دارد، مثل صوم و صلات و عبادات و نكاح و عتاق و محاكمات و معاملات و مجازات و قصاص بر قتل و ضرب و سرقت و جروحات... در هر دوري از ادوار انبياء تبديل و تغيير يابد و منسوخ گردد، زيرا در سياسيات و معاملات و مجازات و ساير احكام به اقتضاي زمان لابد از تغيير و تبديل است.»(11) و نيز ميفرمايند: «دين الهي يكي است ولي تجدد لازم... درختي را چون بنشاني... بعد از مدت مديد كهن گردد، از ثمر باز ماند. لهذا باغبان حقيقت دانهء همان شجر را گرفته در زمين پاك ميكارد، دوباره شجر اول ظاهر ميشود. دقت نماييد در عالم وجود هرچيز را تجدد لازم. نظر به عالم جسماني نماييد كه حال چنان تجدد يافته، مشروعات و اكتشافات تجدد يافته، ادراكات تجدد يافته، پس چگونه ميشود كه امر عظيم دين كه كافل ترقيات فوقالعادهء عالم انساني است و سبب حيات ابدي و مروّج فضائل نامتناهي و نورانيت دوجهاني بيتجدد ماند؟ اين مخالف فضل و موهبت حضرت يزداني است.»(12)
و حضرت ولي امرالله، جانشين منصوص و رسمي حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «ظهورات الهيه استمرار داشته و رو به ترقي؛ و تمام اديان عظيمهء دنيا اساس و پايهء ملكوتي دارد و تعاليم اساسي آنها كاملاً هماهنگ و متوافق است و نوايا و مقاصد آنها متحد و يكسان بوده، اوامر و احكام آنها وجوه مختلفهء يك حقيقت بيش نيست و اعمال آنها مكمل يكديگر است و بالجمله اديان تنها از جهت احكام فرعي تفاوت دارد و به طور كلي در رسالتهاي خود به منزلهء مراحل متتابعهء تكامل روحاني جامعهء انساني به شمار ميآيند.»(13)
بر اساس مجموعهء اين بينشها و باورهاست كه بهائيان نه تنها از آيندهء جهان نوميد نيستند، بلكه آن را بسيار درخشان ميبينند.
آري، بحراني كه حتي دانشمندان و انديشمندان جهان خود را در مقابل آن ناتوان مييابند بسيار هولناك است، اما نشانهء نابودي بشريت نيست، بلكه صرفاً مرحلهاي گذرا همچون نا آراميهاي دوران نوجواني است كه به زودي به دوران بلوغ و آرامش منتهي خواهد گرديد.
آري، آخر الزمان فرا رسيده است، اما منظور از آن پايان زندگي بشر دركرهء خاكي نيست، بلكه منظور پايان دورهء طولاني كودكي نوع انسان و آغاز دورهء طولانيتر بلوغ و كمال است كه در سال 1260 هجري قمري با تحقق بشارات پيامبران قبل در مورد ظهور دو موعود آسماني، حضرت باب و حضرت بهاءالله، آغاز شده و با ظهور پي در پي مربيان آسماني ديگر در هزارههاي آينده ادامه خواهد يافت.
مآخذ:
1- آثارقلم اعلي ج6، ص 264
2- پيام ملكوت، ص 176
3- مجموعۀ الواح بعدازکتاب اقدس، ص73
4- فراسوی اختلاف مذاهب، ص105
5- امروخلق ج4، ص461
6- امروخلق ج4، ص 438
7- مكاتيب ج4، ص 37
8- ظهورعدل الهي، ص 58
9- امروخلق ج4، ص 406
10- پيام ملكوت، ص 196- 195
11- پيام ملكوت، ص 179- 178
12- پيام ملكوت ، ص 182-181
13- جزوۀ ديانت بهائي، يك آئين جهاني