• اهل تسنن را اعتقاد بر آن است که آن دو موعودی که بر ایشان می آید همانا حضرت مهدی و حضرت عیسی می باشد و آن دو بزرگوار اسلام را ترویج می کنند. آیا منظور از ترویج و تائید اسلام که باید مهدی و عیسی بدان اقدام نمایند آن است که آن دو بزرگوار عین احکام منصوصه در قرآن و حدود مختصه به شریعت حضرت رسول را ترویج کنند و مطابق قوانین اسلامی حکم نمایندو رفتار کنند؟
مقصود از اسلام که مهدی و عیسی به ترویج آن قیام می نمایند حقیقت اصلیه ای است که جمیع انبیاء و مرسلین به ترویج و تائید آن مامور بوده اند. این حقیقت اصلیه عبارت از دعوت خلایق به خداپرستی و خلوص و رفتار نیک و اعمال مرضیه است. جمیع انبیاء و رسل در هر عصر و زمان برای ترویج و تائید همین حقیقت اصلیه مبعوث و مامور شده اند. در قرآن مجید می فرماید:
"و من یتبع غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین" (آل عمران/84)
مفاد آیه ی مبارکه در هر زمان و مکانی و در هر دور و عصری مجری بوده و خواهد بود. حضرت نوح و ابراهیم و یعقوب و نسل وی و موسی و عیسی و حواریون آن حضرت جمیعا متدین به اسلام و مامور ترویج و تائید آن بودند. یعنی همه مامور به خداپرستی و خلوص و انقطاع از ماسوی الله و ترویج خدا پرستی و تائید اعمال حسنه بوده اند. در هر عصر و زمانی حقیقت اصلی ادیان این مطلب بوده هر چند در فروع و احکام مخصوصه با یکدیگر فرق و امتیاز داشته اند. این مسئله در قرآن مجید نیز به صراحت ذکر شده است. از جمله در سوره ی یونس آیه ی 71 و 72 درباره ی حضرت نوح چنین می فرمایند:
" و اتل علیهم نبا نوح اذقال یا قوم ان کان کبر علیکم مقامی و تذکیری بایات الله فعلی الله توکلت فاجمعوا امرکم و شرکائکم ... و امرت ان اکون من المسلمین " می فرمایند "ای محمد رسول الله سرگذشت حضرت نوح را بر مردم بیان کن که آن حضرت به قوم خود فرمود اگر ادعای مقام نبوت من بر شما گران می آید و از اینکه شما را به آیات الله متذکر می دارم رنجه می شوید پس یاران و شرکای خود را مجتوع سازید و درباره ی کارخود مشورت نمائید. من هم به خداوند منان توکل می کنم ... نوح به قوم خود فرمود که من از طرف خداوند مامور شده ام که از مسلمین باشم."
ملاحظه فرما که در این آیه حضرت نوح را از مسلمین محسوب داشته با آنکه حضرت نوح مدتها قبل از ظهور پیغمبر اسلام و دین اسلام بوده و نیز در سوره ی بقره آیه ی 130-132 درباره ی حضرت ابراهیم فرموده است که:
" و من یرغب عن ملة ابراهیم الی من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین اذ قال ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین و وصل بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنی ان الله اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمین" می فرمایند:"جز مردم سفیه و نادان از ملت ابراهیم اعراض نمی نمایند. ما ابراهیم را در دنیا به خلعت اصطفی آراسته ساخته و برگزیدیم و در آخرت هم از جمله ی صالحین برگزیده است. چن خداوند به ابراهیم فرمود در ظل اسلام درآی او گفت در ساحت مقدس پروردگار عالمیان سرتسلیم فرود آوردم. ابراهیم و یعقوب به اولاد خود سفارش نمودند و تاکید نمودند که خداوند برای شما دینی را برگزیده و اختیار نموده تا پایان حیات آن را محافظه کنی و رد ظل اسلام از دنیا بروی.
و نیز در سوره ی یونس می فرمایند:"یا قوم ان کنت آمنتم بالله فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین" یعنی موسی به قوم خود فرمود :اگر در ظل اسلام درآمده اید و به خداوند مومن شده اید، پس به خداوند توکل کنید."
ملاحظه فرمائید که درباره ی قوم حضرت موسی (ع) کلمه ی مسلمین اطلاق شده است و نیز در سوره ی اعراف ساحران دوره فرعون را که به حضرت موسی (ع) پس از مشاهده بینات مومن شدند مسلمین نامیده است:" ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین"
معنی اصلی و مقصود حقیقی از کلمله ی اسلام و مسلمین به خوبی واضح و روشن است. بنابراین معلوم شد که مقصود از ترویج و تائید اسلام که باید حضرت مهدی و حضرت عیسی بدان اقدام نمایند چیست. مقصود آن نیز که آن دو بزرگوار باید شریعت قرآن را ترویج و تائید کنند بلکه مقصود ترویج و تائید حقیقت اصلیه است که روح هر دین و آئین الهی در هر دور و عصری همان حقیقت اصلیه است و از قبل نیز برای تو آن را تشریح نمودم.
حضرت مهدی و عیسی چون ظاهر شوند خلق عالم را به روح و حقیقت دین دعوت می کنند وگرنه دعوت مردم به ظاهر شریعت قرآنیه و اطلاق کلمه ی مسلم به خلق جهان اهمیت و معنای زیادی ندارد که مهدی و عیسی چون ظاهر شوند برای این امر سعی و اقدام فرمایند و اهل عالم را دعوت کنند که لقب خود را مسلم گذارند. از این گذشته امروز دیانت حضرت رسول به مذاهب متعدده تقسیم شده و پیروان هر مذهب را عقیده چنان است که چون مهدی و عیسی ظاهر شوند مذهب آنان را ترویج خواهند فرمود و چون مشاهده نمایند که مهدی و عیسی برخلاف مذهب خاص آنها حکم می کنند، حکم به بطلان آنها خواهند کرد. حال مهدی و عیسی چگونه باید حکم کنند و چه چیزی را باید ترویج دهند که همه ی مذاهب مختلفه از دیانت اسلام راضی و به حقانیت آنها معترف کردند؟
خداوند هیچ یک از ادیان خویش را که برای هدایت من علی الارض فرستاده به صفت ابدیت متصف نساخته و اگر چنین بود شریعت حضرت آدم را یا شریعت حضرت نوح را فی المثل تا ابدالاباد نگاه می داشت و انبیاء پس از حضرت آدم و نوح را مبعوث نمی فرمود.
سنت الهیه بر تجدید شرایع و سنن در هر عهد و زمان قرار گرفته و تبدیل و تحولی در سنت الهیه راه نمی یابد چنانچه در سوره ی فاطر آیه ی 23 می فرمایند:
"فلن تجد لسنة الله تبدیلا و لن تجد لسنة الله تحویلا"
جهان و خلق جهان پیوسته روبه ترقی و کمال است. شرایع الهیه نیز به مقتضای هر دور و زمان در تغییر و تبدیل بوده و خواهد بود. شریعتی که به اذن الله برای زمان و دور مخصوصی تشریع شده، برای دور و زمان دیگر صلاحیت نخواهد داشت. دوازده قرن است که آسمان شریعت قرآن مرتفع ولی چون دقت نیم مشاده می نمائیم که امروز پیروان قرآن که بدان منسوب و به لقب مسلمین مشهورند در عوض آنکه قوانین مقرره در قرآن مجید را اجرا نمایند و عامل شوند به جای آن قوانین و حدود دیگری وضع کرده و مجری می دارند. در این ایام هیچ یک از دولت هایی که به اسم اسلام منسوب اند به احکام قرآن مجید عمل نمی کنند و به جز در امور جزئیه و احوال شخصیه که برخی از فروع شریعت اسلامیه جریان دارد ، در سایر موارد قوانین مهمه و حدود شریعت اسلام را در هیچ یک از ممالک اسلامیه مجری نمی شود. بدیهی است که علت آنستکه قوانین مقرره در قرآن مجید را امروزه با مقتضیات زمان خویش موافق نیافتند و ناچار به جای آن قوانین دیگری گذاشته اند.
بهائیان را اعتقاد بر آن است که حضرت بهاءالله مظهر ظهور الهی برای این روزگار می باشند که بعد از حضرت محمد ظهور کرده اند و تعالیمی و پندهایی را برای جامعه ی بشری به ارمغان آورده است که امروزه می تواند راهگشای مشکلات جامعه ی بشری باشد و بندهای جامعه ی انسانی را بگسلد و پرواز را به او بیاموزد. حضرت بهاءالله می فرمایند:
" منم آفتاب بينش و دريای دانش پژمردگان را تازه نمايم و مردگان را زنده کنم . منم آن روشنائی که راه ديده بنمايم و منم شاهباز دست بی نياز که پر بستگان را بگشايم و پرواز بياموزم "