مظهر اسما و صفات
چون اسما و صفات در خور ذات حق نباشد ، و تنها به خلق او تعلق گیرد و به تفاوت مراتب وجود در مراتب مختلف از شدت و قوت ظاهر شود ، پیداست که عالی ترین جلوه ممکنه آنها در کاملترین مدارج،یعنی در وجود کسانی است که شارع دیانت و هادی امت باشند.تسمیه ذات الهی به اسمی مخصوص مخالف تنزیه اوست.پس اسمائی که خدا بدانها موسوم می شود در مقام اول راجع به شارع امر است.
ذکر صفات در شان خدا منافی توحید است.پس صفاتی که خدارا بدانها موصوف می سازیم به تمامی متعلق به اصفیای اوست.ذات خدا از آن حیث که حق مطلق است فارغ از قید زمان است و او را نه اولی و نه آخری است.ذات خدا از آن حیث که غیب لایری است،باطن محض است و نمی توان به زبان خود وی،چنانکه در قرآن آمده است در شان او گفت که هم اول و هم آخر و هم ظاهر و هم باطن است."هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن"(سوره حدید ایه 3) و اگر به زبانی که صدق میبین است چنین گفته باشند ، ظهور خدا را در خلق او اراده کرده اند و چون خلق او به تفاوت مراتب است،اعلی مرتبه این ظهور در اعلی درجه خلق اوست.پس جرات کنیم و به حکم قرآن بگوئیم که خدای ناپیدا در او پیداست و نور وجود که رنگ بیرنگ دارد ،بلا تشبیه در این منشور بلور تابیده و به رنگهای گوناگون پدید آمده است.و اگر نتوانیم یا نخواهیم این سخن را به زبان آوریم،باید خدا را در مقام غیب مکنون باز داریم و هر گونه اسم و رسم و وصف و ذکری را به تلویح با به تصریح از او سلب کنیم.و حال آنکه ارباب ادیان چنین نکرده و نعوت بسیار در طی ادعیه و عبارات و اذکار در شان خدا آورده و حتی این اوصاف و اذکار را ورد زبان کرده اند.
"پس همین که خواست جمال خود را در عالم صفات پدید آورد ، انبیا را از عالم غیب به در آورد و در جهان پیدا نمایان کرد تا اسم ظاهرش از اسم باطن امتیاز یابد و اسم اولش از اسم آخر جدا شود،و این سخن به کمال معنی خود صادق آید "انه هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی محیط" مطالع این اسما و کلمات را مظاهر نفس و مرایای وجود خویشتن مرد و بدین سان به ثبوت رسید که جمیع اسما و صفات به این انوار مقدسه متعالیه بر می گردد. همه نامها را در نامها اینان می یابی و در این مقام است که اگر اینان را به همه نامها بنامی ، مانند وجود خود اینان حق است. (جواهر االاسرا ، آثار قلم اعلی ، ج2 ، ص 40 – 41)
"این هیاکل قدسیه مرایای اولیه و ازلیه هستند که حکایت نموده اند از غیب الغیوب و از کل اسما و صفات او از علم و قدرت و سلطنت و عظمت و رحمت و حکمت و عزت و جود و کرم ، و جمیع این صفات از ظهور این جواهر احدیه ظاهر و هویداست" (کتاب ایقان ص 78)
"همه این صفات و اسما و صفات راجع به پیمبران و فرستاندگان و برگزیدگان و اوست.زیرا که اینانند آئینه هائی که صفات و اسما خدا در آنها ظاهر و طالع می شود و الا او در ذات خود پنهان است و هر آنچه از اسما حسنی و صفات علیاست در انبیای او پدید می اید تا کسی از شناختن صفات خدا در عالم اسما محروم نماند.(لوح مدینه توحید ، مائده آسمانی ج 4،ص 321)
"... محل ظهور و بروز جمیع این صفات عالیه و اسمای غیر متناهیه انبیاء و اولیای او هستند ، خواه بعضی از این صفات در آن هیاکل نوریه ، بر حسب ظاهر ، ظاهر شود و خواه نشود"(کتاب ایقان ص 110 – 111)
آخرین حد معرفت
گفته شد خدا در مقام تنزیه محض است.متعالی از اسما و صفات و نعوت است،قابل ادارک ما نیست ، عرفان ما قاصر است از وصول به ذات الهی است.
باز گفته شد خدا وجود مطلق است ، موجودات دیگر از خدا صادر می شود، از این مبدا مایه میگیرد هر کدام به تفاوت مراتب در حد خود حکایت از او می کند ، پس خدا را در خلق او توان شناخت.
اگر جز این راه از راه دیگری به سوی خدا روی آوریم به چیزی جز خدا فرا می رسیم ، یعنی اگر عرفان غیب مطلق را چنانکه در عالم حق است اراده کنیم، دچار شرک می شویم زیرا آنچه را که در ظرف محدود ادراک ما می گنجد و به همین سبب متعین و متناهی است، به جای ذات خدا که عدم تعیین صرف و عدم تباهی محض است،می گیریم و می پذیریم.
باز گفته شد اعلی مراتب وجود مظاهر امر است. نزدیکتر از اینان به خدا کسی را نمی توان یافت. اسماء و صفات چون در شان خدا نیست و ناگزیر به خلق او تعلق دارد،در اینان صادق است که نخست آفریده یزدان و در حد کمال وجود در عالم امکانند.اما اگر در شان ذات خدا آورده و غیر از ذات او شمره شود ، چنانکه در مقام خود بسط مقال داده شد با توحید منافات دارد.ذات اگر پنهان ماند،و "هوالباطن" را در شان خود نازل کند ، نادیدنی و در نیافتی و ناشناختنی است.اما اگر چهره گشاید،و "هو الظاهر" به زبان اهل قرآن آید ، ناگزیر خود را به حد اکمل امکان در وجود اینان فرا می نماید که هم از جان پاک برخوردار و هم در جهان خاک پدیدارند.
پس اکنون دیگر می توان گفت که خدا در عالم حق و در مقام غیب مطلق نمیتوان شناخت. اما در عالم امر و خلق آنچه جای خدا و به نام خدا می توان شناخت ، کسی است که شارع دین و صاحب امر است و از همین جاست که در اصطلاح اهل بهاء مظاهر الهیه بر این نفوس مبارکه اطلاق می کنند و معرفت آنان را آخرین حد عرفان می دانند تا ادعای معرفت حق مطلق که نشان از جسارت دارد و تعالی شرک است ، از میان رود و تنزیه خدا همچنان محفوظ ماند.
"چون ابواب عرفان ذات ازل بر وجه ممکنات مسدود شد ، لهذا به اقتضای رحمت واسعه سبقت رحمته کل شی و وسعت و رحمتی کل شی جواهر قدس نورانی را از عوالم روح روحانی به هیاکل عز انسانی در میان خلق ظاهر فرمود تا حکایت نمایند از آن ذات ازلیه و ساذج قدیمه. و این مرایای قدسیه و مطالع هویه بتمامهم از آن شمس وجود و جوهر مقصود حکایت می نمایند"(کتاب ایقان، ص 75)
"ذات قدم و بحر حقیقت لم یزل متعالی از عرفان دون خود بوده ، لهذا عرفان کل عرفا راجع به عرفان مظاهر امر او بوده و ایشانند نفس الله بین عباده و مظهره فی خلقه و آیته بین بریته. من عرفهم و فقد عرف الله و من اقر بهم فقد اقر بالله و من اعترف فی حقهم فقد اعترف بایات الله المهین القیوم"(لوح توحید بدیع ، مجموعه الواح چاپ مصر ، ص 353- 354)
و به تبیین حضرت عبدالبهاء "حقیقت الوهیت به تصور در نمی آیند ، لهذا رحمت کلیه الهیه مظاهر مقدسه را مبعوث فرماید و تجلیات نامتناهیه بر آن مظاهر الهیه اشراق می نماید و آنها را واسطه فیض می نماید.این مظاهر مقدسه که انبیا هستند مانند مرآتند و حقیقت الوهیت مانند آفتاب که در اشد اشراق بر آنها می تابد"(خطابات ج 2 ص 50)