محبت نور است در هر خانه بتابد اما...
محبت ، دوستی و عشق . کلماتی هستند آسمانی و بعبارتی بهتر نعماتی هستند از جانب یزدان پاک برای بندگان . لزوم محبت به خلق بر هیچ کس پوشیده نیست و دردیانت بهائی به این نکته تاکید خاص شده است . لزوم سلوک بر مدار محبت با تمام ابنا بشر در ابتدا کار آسانی بنظر میرسد ولی افتاد و مشکلها . با توجه به موج فزاینده سختگیری ها ، دستگیری ها ، تهمت ها و ... به جامعه صلح جوی بهائی و مشکلات پیش آمده رفتار و کردار ما باید چگونه باشد و محبت را چگونه تعریف باید کرد ؟؟
امروز یکی از دوستان آفلاینی را برای من گذاشته بود به این مضمون : چند روزیه گیر کردم سر این موضع که سکوت نشانه رضایته یا جواب ابلهان خاموشیست ؟ جمله معنی داری بود و البته طنز تلخ و نیشداری که تو اون بود منو به فکر انداخت . فکر اینکه بعضی وقتها ، تو بعضی از موقعیتها ، آدم نمی تونه ساکت باشه و البته برعکس .
تو تمام ادیان بر لزوم محبت تاکید و تائید شده . این تاکید در دیانت بهائی بسیار بیشتر مورد توجه قرار گرفته. به بیانات زیر توجه فرمایید :
حضرت بهاءاللّه ميفرمايند : " لَيْسَ الْفَخْرُ لِحُبِّکُمْ اَنْفُسَکُمْ بَلْ لِحُبِّ اِبْنَاءِ جِنْسِکُمْ وَ لَيْسَ الْفَضلُ لِمَنْ يُحِبُّ الْوَطَنَ بَلْ لِمَنْ يُحِبُّ الْعَالَمَ " ٠( لوح مبارک حکمت - ص ٣٩ مجموعه الواح حضرت بهاءاللّه )
" ای اهل عالَم همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار بکمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمائيد" . ( ص ٢٠٣ ج ٣ امر و خلق )
" ای دوستان بمنزله سراج باشيد از برای عالَم ظلمانی و بمثابه نور باشيد از برای تاريکی با جميع اهل عالَم بکمال محبّت رفتار کنيد اجتناب و جدال و فساد کلّ در اين ظهور اعظم منع شده " . ( ص ١٠٨ دريای دانش )
" با جميع اهل عالَم برَوح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالَم و حيات اُمم است . طوبی از برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد " ٠ ( از طراز دوّم از لوح مبارک طرازات - ص ١٨ مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی)
" بهترين اعمال محبّت با اهل عالم است " (ص ١١٢ ج ٨ مائده )
" بايد به جميع ناس بکمال محبت و شفقت و بردباری معاشرت کند و تکلّم نمايد ".(ص ١٢٤ ج ٣ امر و خلق )
" طوبی از برای نفسی که در ليالی در فراش وارد شود در حالتی که قلبش مطهّر است از ضغينه و بغضا". (ص ٢٠ مجموعه اشراقات )
" محبّت کارهای عجيبه و عظيمه دارد نيّت خالص عمل خالص و ظهورات انقطاع و شؤونات آن کلّ از اين مصدر است يعنی از محبّت صادر و ظاهر و باهر و مشهود " (ص ٣٤٨ ج ٤مائده آسمانی ط ١٢٩)
و نیز می فرمایند : يا اهل بهاء شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده وهستيد لسان را به سب و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلين الی اللّه المهيمن القيّوم سبب حزن مشويد تا چه رسد به فساد و نزاع اميد هست در ظلّ سدره عنايت الهی تربيت شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه اوراق يک شجريد و قطرههای يک بحر.
در این 165 سالی که از حیات بهائی می گذرد شاهد بسیاری تهمت ها ، افترا های گوناگون ، دستگیری های مکرر ، و اعدامهای غیر قانونی ( فقط به جرم داشتن عقیده خلاف میل حاکمان) بوده ایم و این روند غیر انسانی و غیر اخلاقی کماکان ادامه دارد و به لطف مولایمان جمال مبارک روحی لاحبائه الفداء هر روز هم بیشتر می شود !! آری ، اینها همه از لطف مولایمان هست زیرا هرچقدر امری عظیمتر و بزرگتر باشد ، صدالبته که مخالفان بیشتری هم دارد و اعدا هر روز فتنه ای نو می آفرینند . " ياقوم اوّل امر عرفان حقّ جلَّ جَلالهُ و آخِر آن استقامت ".(ص ٢٥ ج ٨ مائده آسمانی ط ١٢١ بديع ) و همچنین " اِن شاءَاللّه بايد کلّ در صراط امرالهی بشأنی مستقيم باشند که از اِعراض و اعتراض کلّ مَن عَلَی الاَرض نلغزند و دراحيان هبوب ارياح امتحان ، عاشقان جمال رحمن از اهل خسران ممتاز ميشوند و نفوسيکه دراين ايّام مستقيمند از اهل جنّت عنداللّه مشهود و مذکورند"(ص ٢-٢١ ج ٤ مائده آسمانی ط١٢٩ بديع ) .
در ابن زمان که حملات هدفمند و برنامه ریزی شده مغرضان امر مبارک بسیار شدت گرفته و وارد مرحله تازه ای شده است ، مغرضان با مستمسک قرار دادن بیانات مولایمان و همچنین اعتقاد بر وحدت عالم انسانی ، هرگونه تهمتی و توهینی را نثار جامعه صلح جویی بهائی میکنند و صدالبته با مورد تاکید قرار دادن بیاناتی که در مورد محبت به خلق هست راه جواب گویی را بر ما می بندند . غافل از اینکه محبت و رفتار محبت آمیز با جمیع من علی الارض یک چیز است و کیسه بوکس آقایان شدند چیز دیگر . آیا محبت این است که ما در وضعیتی قرار بگیریم که در برابر هر توهینی سرخم کرده و سکوت کنیم ؟
البته جامعه بهائی این را ثابت کرده که حتی درزیر آماج حملات توهین آمیز مغرضین امر سکوت کرده و کماکان به راه خود ادامه داده . مسئله مهم ذکر این مسئله است که اهل بها همواره از بحث و جدل که در ادیان سلف بسیار پرطرفدار بوده ، و از آن برای اثبات برحق بودن عقیده خود و باطل شمردن عقیده دیگران استفاده می شده است دوری کرده ، و همواره یاد آور شده اند که در بحث و جدل برد و پیروزی ای وجود ندارد . اما مغرضین امر مبارک بلعکس همیشه بر آنند که اهل بها را به بحث و جدل کشیده و با انواع و اقسام توهین ها و تهمت ها احبا را محکوم کنند . سوال مهم این است : آیا لزوم رفتار محبت آمیز با جمیع نوع بشر ، یعنی صرفا گوش دادن به توهین ها و دم بر نیاوردن ؟ در تمام این 165 سال و با وجود این همه آزار و اذیت ، میبینیم که اهل بها از مدار محبت خارج نشده اند . بنظر نویسنده ، همینکه تا کنون رفتار خشونت آمیزی از طرف احبا علیه مغرضین صورت نگرفته و اهل بها برای دفاع از خود در مقابل تهمت ها دست به سلاح و نظیر آنچه در ادیان گذشته میبینیم نزده اند، خود نشانه محبت مداری این دیانت می باشد.
در دیانت بهائی کسی برای جنگ و بدست آوردن غنائم و یا شهید شدن و رسیدن به حوریان بهشتی تشویق نمی شود و برعکس حمل سلاح حرام میگردد تا مبادا در جایی که زبان و عقل و منطق هست برادری علیه برادر دیگرش سلاح دست گیرد و درراه رضای خدای وی را بکشد!! همین نکته به راحتی مشخص می کند که روح خشونت اصولا در دیانت بهائی وجود ندارد .
هنگامی که به مولایمان حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء وعدهء نصرت داده شد این نصرت با وعده هایی نظیراین نبود : «هركس با خدا و رسول او راه شقاق و مخالفت بپيمايد، [بترسد] كه عذاب خدا بسيار سخت است. اين عذابِ مختصرِ قتل و اسارت را در دنيا بچشيد و [بدانيد] كه براي كافران در قيامت عذاب آتش دوزخ مهياست.» (انفال 13 و 14) قصد بنده از این گفتار متهم کردن اسلام و مسلمین به خشونت سیستماتیک همراه با اندیشه های مذهبی نیست ، ضمن اینکه قصد متهم کردن در بین نیست فقط بعنوان نمونه و بقولی مشتی از خروار را در اینجا ذکر کردم ، همچنین قصد ندارم همچون متوليان باصطلاح رفرميست اين مذهب از خشونتهای صورت گرفته در این دین از ابتدا تا امروز دفاع کنم . در دیانت بهائی از همان ابتدا وعده نصرت به ایشان بوسیله وجود مبارکشان و قلمشان بود . همین یک نکته کافی است که ما مولایمان حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء را مظهر رحمت و عطوفت بدانیم . اما این محبت هم برای هر کسی ظرفی و مقداری دارد نه اینکه محبت مولایمان محدود است خیر ، زیرا محبت وی محبت لله است و بی مقدار اما ما بندگان هستیم که هرکدام چونان ظرفی محدود می باشیم که گنجایش اندکی داریم ، برای نمونه ببینید رفتار مولای محبوبمان را با برادرشان ، میرزا یحیی ، که در طی تمام آن سالهای سنگ اندازی و تفرقه افکنی ها حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء هیچ خرده بر ایشان نگرفتند و همیشه با محبت با وی رفتار کردند و همواره وی را نصیحت کردند و میرزا یحیی را به راه راست دعوت فرمودند ، اما در برهه ای حیات جامعه رادر خطر دیدند و اینجا دیگر محبت شکل دیگری به خود گرفت و آن همان رفتار قاطعانه بر برادر بود و البته این نوع رفتار خود عطوفت بود و بقول ضرب المثل معروف : ترحم بر پلنگ تیز دندان خیانت باشد بر گوسفندان .
در این سالها با روند رو به رشد جوامع و وسایل ارتباط جمعی امر تحقیق بسیار آسان گشته و تحری حقیقت که یکی از تعلیمات مهم دیانت بهائی هست به آسانی قابل اجرا می باشد . اما با پیشرفت ارتباطات ، مخالفان امر مبارک هم به شیوه های نوینی دست یازیده اند ، و آنهم پنهان شدن در صفوف متحریان حقیقت است . در اینجا نکته ای ظریف وجود دارد و آن فرق یک متحری حقیقت با یک مغرض است و البته مرز این دو بسیار باریک است . کسی که قصد تحقیق دارد بر روی دین قبلی خود چه اسلام چه هر چیز دیگری تعصبی ندارد، کتابهای بهائیان را می خواند در جلسات شرکت میکند با احبا رفت و آمد میکند تا آنها را بیشتر بشناسد. صدالبته تحقیق کامل شامل دو وجه است یعنی نظرات موافق و مخالف، شخص ذکر شده در بالا نظرات مخالف دیانت بهائی را هم از نظر دور نداشته و سوالات خود پیرامون اشکالات وارده را در جلساتی که با احبا دارد پرسیده و جواب می شنود. چنین شخصی ممکن است هیچ وقت بهائی نشود ، اما حداقل دیدگاه جدیدی از زندگی بدست می آورد و حتی اگر به چنین دیدگاهی هم نرسد کمترین فایده آن این است که دیگر جامعه بهائی را دشمن نمی داند . لزوما هدف از تحقیق بهائی شدن نیست چون قرار نیست تمام مردم زمین بهائی بشوند. مهم این است که تعصبات کنار گذاشته شوند ، اشتراکات بزرگ شوند و عالم انسانی به این نتیجه برسد که جمله بار یک داریم .
اما یک مغرض که در لباس متحری حقیقت می آید، از ابتدای تحقیق بهائیت را دروغ، و ساخته دست امپریالیسم می داند و به زعم خود آمده است تا احبا را به راه راست برگرداند. وی این نکته را فراموش کرده که خداوند ما را دوست دارد و ميخواهد كه ما بوسيله ارتباط روحاني با او، به سعادت و نيكبختي نائل گرديم. خداوند ميفرمايد: با محبت ازلي تو را دوست داشتم، از اين جهت تو را به رحمت جذب نمودم. ( ارميا31 :3) اینان که خودرا علامگان دهر می دانند از نقشه خدا براي بشرغافلند . و نقشه الهی چیزی جز این نیست كه انسان به حضور خداوند بازگشت نمايد و با او ارتباط معنوي برقرار كند و از لطف الهي مستفيض گردد و آرامش و حيات جاوداني به دست آورد. مسیح برای همین آمد : من آمدم تا ايشان حيات يابند و آن را زيادتر حاصل كنند (يوحنا 10:10) اما حیف و صد حیف که یهود نشناختند اورا آنگونه که باید بشناسند، و بازهم صد حیف و هزاران حیف که این اشتباه تاریخی را مسیحیان در ارتباط با محمد مرتکب شدند. و اکنون نیز همان اشتباهات را مسلمین تکرار می کنند. مغرضین در پی تحقیق نیستند زیرا از قبل به این نتیجه رسیده اند که حضرت باب و بهالله کذاب بوده اند و حال می خواهند با عیبجویی های کودکانه خود در مسیر ایمان و امر خدا سنگ اندازی کنند . ایمان چیزی قلبی است ، تحقیق راه رسیدن را آسان تر میکند اما تمام راه نیست ، برای کسی که حضرت بهاالله را شبها در حالت رویا زیارت میکند و با او گفتگو میکند هیچ برهان و دلیلی نمی تواند از این محکم تر باشد، همچنین است برای یک مسیحی و یا یک بودائی و... این خیلی هم خوب است بشرط احترام به دیگران .
اگر برای بنده مسجل شده است که محمد رسول خدا بوده و باید اورا پرستش کنم دیگر چه نیازی است که جنگهای صلیبی راه بیندازم که به دیگران هم بقبولانم من درست می گویم ؟؟؟ اگر من به عرفانی رسیده ام که بهاالله را موعود تمام کتابهای آسمانی میدانم صد تبریک بر من باد ، پس عشق او مرا بس دیگر چه نیازی به جنگ با برادران مسلمان و مسیحی و کلیمی است تا به آنها هم به زور شمشیر دین خود را بقبولانم ؟؟؟ بر عکس این هم صادق است اگر کسی براثر تحقیقات درست به این نتیجه رسیده باشد که حضرت باب ، روحم فدایش ، کذاب بوده هزاران تبریک براو باد . پس دیگر چه نیازی به جنگ و جدل است ؟؟؟ زمان حال و ندبه مسلمین برای امام غائب درست مانند زمان ظهور مسیح است چنانکه حضرت عبدالبها می فرمایند : « و چون حضرت مسيح در بيست قرن پيش ظاهر شد باوجود آنکه يهود در نهايت انتظار ظهور آن حضرت بودند و هر روز دعا ميکردند که خدايا ظهور مسيح را تعجيل نما و گريه ميکردند لکن بعد از طلوع آن شمس حقيقت انکار کردند و بنهايت عداوت برخاستند و عاقبت آن روح الهی و کلمة اللّه را بصليب زدند و نام شريفش را بعل زبول استغفر اللّه يعنی شيطان نهادند چنانکه نصّ انجيل است...»
آیا برای دوستان مغرض ما وقت آن نرسیده که شمشیرهای از رو بسته خود را غلاف کرده ، به کناری نهند و در عوض عداوت با صلح و دوستی در کنار هم زندگی کنیم ؟؟ حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء در شکل عنصری و در کالبد جسمانی خویش، صرف نظر از مقام نبوت از پیامبران گذشته مقامی بالاتر دارند، چرا که پدر ایشان از وزيران دولت بودند وعائلهشان ثروتمند و از اعيان و اشراف محسوب ميشدند و بسياری از اعضای اين خاندان در دوائر حکومت ايران مشاغل عاليه کشوری و لشکری داشتند.
دوستان عزیز فقط کافی ست به یک نکته توجه کنید که ایشان از لحاظ مادی کاملا تامین بودند و وقتی پدر بزرگوارشان فوت کردند ایشان که تازه بیست و دو سال داشتند بجای ایشان به مقام وزارت منصوب شدند که قبول نفرمودند ، اندکی فکر به ما میگوید که اگر کسی حب جاه و مقام داشته باشد ، یا به دول بیگانه وابسته باشید و از آنها یاری بخواهد بهترین جا و مکان همانا پست وزارت است نه ادعای پیامبری. چه که تاریخ نشان داده تمامی پیامبران گذشته از ازار و اذیت مردم زمانه علی الخصوص قوم خویش در امان نبوده اند. حال برای کسی که از مال بی نیاز است آیا دلیلی می توان یافت که به حب مال و کسب شهرت داعیه پیمبری بکند؟ در کیفیت نزول وحی بر ایشان هم نسبت به پیامبران گذشته مقامی فرید دارند، نزول وحی آنهم در زندان و زیر آن شکنجه که هر کسی را وادار به طلب بخشش میکرد انسان را به فکر وا می دارد. در آن زندان و سیاه چال عظیمی که هر کسی را اظهار ندامت وا می داشت آن چه نیرویی بود که حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء را نه تنها از عقیده اش منصرف نکرد که مسئولیت جدیدی را هم به گردن گرفتند. آیا جز رسالت پیامبری می توانست باشد که ایشان را از شهر و دیار خود آواره کرد و راهی غربت نمود؟ آیا جزاز برای انجام مسئولیتی که خدا بر دوشش گذاشته بود می توانست رنج سفر عراق را در آن زمستان سرد بر وی هموار کند؟ اندکی فکر جواب تمام این سوالات را خواهد داد .
برادران عزیز آیا وقت احترام بهمدیگر و کنار گذاشتن خصومت ها نرسیده ؟ آیا وقت آن نرسیده که دست در دست هم دهیم به مهر و میهن خویش را کنیم آباد ؟ آیا بجای جدال با خود وقت آن نیست که به پیشرفت فکر کنیم ؟ آیا در دنیای امروز که با سرعتی باور نکردنی روبه جلو حرکت می کند ، بهتر نیست بجای زود باوری های ساده لوحانه ، منطق گرایی و عقل گرایی را جای گزین کنیم ؟ و حکایت همچنان باقیست ...