تفکر و تعمقی در دعای ندبه ی مسلمین
تفكر و تعمق در آيات الهي و كلا در تمام چيزهايي كه خداوند آفريده يكي از راههاي شناخت آن خالق بي همتاست يكي از موارد خوب براي تفكر دعاها و ادعيه هايي است كه گاها خوانده مي شوند اما درك نمي شوند يكي از اين ادعيه كه در اسلام و بخصوص شيعه محبوبيت دارد دعاي ندبه است . من يقين دارم كه خيلي از برادران مسلمان ما كه هر جمعه اين دعا را زيارت مي كنند حتي معني لغوي ندبه را هم نمي دانند چه برسد به تعمق و تفكر در آيات .
البته اندكي هم كه طالب تعمق هستند اكثرا با رجوع به تفاسير و تعبيرات اشخاص ديگر و يا مراجع ، فقط رو خواني كرده و بازهم تفكر نمي كنند و معني را درك نخواهند كرد . و دقيقا به همين دليل است كه حضرت بهاالله طبقه روحانيون و پيشوايان مذهبي را حذف كردند تا همه افراد جامعه را به تكاپو و تفكر در آيات الهي وادار كنند و از اين طريق رشد و توسعه معنوي جامعه را بيمه كردند .
هر فرد بهائي خود بايد يك عالم باشد و بتواند خيلي خوب و زيبا تمام مسايل را فهميده و در صورت نياز به ديگران هم تفهيم نمايد . البته در اين مورد بعدا در يك پست جداگانه صحبت ميكنم . فعلا از موضوع بحث دور نشويم . ندبه ذز لغت يعني گريه و زاري كردن بركسي همراه با ذكر محاسن او ؛ و اما در اين دعا جملاتي را ما زيارت مي كنيم ( به معاني فارسي زير آيات نگاه نكنيد ) كه همگي دلالت برآمدن شرعي نوين همراه با ظهور قائم ال محمد دارد . به اين آيه توجه كنيد :
اَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَراَّئِضِ وَالسُّنَنِ كجاست آنكه ذخيره شده براى نو كردن فريضه ها و سنتهاى دين ؟ در اينجا نو كردن فريضه ها و سنتهاي دين آورده شده و اين نشان مي دهد كه بعد از حضرت محمد نبوت و پيامبري تمام نمي شود بلكه شخصي از همان خاندان ايشان فريضه و سنتي نو مي آورد كه بنا به دلايل منطقي سنت نو ديگر نمي تواند اسلام باشد . چون وقتي صحبت از نو و جديد مي شود همه مي دانند كه بايد در انتظار چيزي متفاوت باشند .
همچنين در آيه زير صحبت از كتاب و حدود جديد است : اَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لاِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ اَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لاِحْياَّءِ الْكِتابِ وَحُدُودِهِ
شريعت جديد ، كتاب جديد و حدود جديد . اينها نمي تواند فقط نشانه هاي يك امام باشد زيرا هيچ امامي شريعت و حدود نو و جديد نياورده و نمي آورد ؛ اينها از خصايص و نشانه هاي پيامبران است . اما به آيه ذيل نگاه كنيد ، ايرادي كه ايرادگيران به حضرت باب مي گرفته و مي گفتند ايشان گفته بايد تمام بناها و ابنيه تاريخي و ... را خراب كرد و يا تمام كتابها را سوزاند ، در اين آيه مصداق چيزهايي كه بايد تخريب شوند را ذكر كرده اند : اَيْنَ هادِمُ اَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ در جايي ديگر صدا مي زند كسي راكه رابط آسمان و زمين است و البته چه رابطي قويتر و بهتر از پيامبران ؟
به اين آيه دقت كنيد : اَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الاْرْضِ وَالسَّماَّءِ كجاست آن سبب خدائى كه پيوست است ميان زمين و آسمان؟ نمي خواهم من هم به تفسير و تاويل رو بياورم فقط خواستم به دوستان عزيز چه بهائي و چه غير بهائي ، يك نكته را ياد آوري كنم هماتطور كه جناب مولانا جلالدين مي فرمايند رسد آدمي به جايي كه بجز خدا نبيند همه ما ، همه انسانها فطرتي خداجو دارند و اين قوه خداجويي در انسانها به فعل در نمي آيد مگر با انديشه و تفكر در آيات الهي و شناخت مظاهر ظهور آن ؛ و صدالبته اين شناخت جز با همت و تلاش خود فرد بدست نمي آيد هزاران سال هم كه شما توضيح المسائل بخوانيد ، هزاران سال كه عبادت كوركورانه كنيد ، هزاران سال كه پاي منبر فلان ملا يا فلان مجتهد بنشينيد ، اين قوه به فعل و كمال درنمي آيد . حافظ چه زيبا مي فرمايد : سالها دل طلب جام جم ازما مي كرد وانچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مي كرد نمي خواهم بحث را بيشتر از اين كش بدهم و از شما مي خواهم كه ساعتي را به تفكر اختصاص دهيد و نتايج آنرا ببينيد چه كه گفته اند يك ساعت تفكر از هفتاد سال عبادت بهتر است . فقط خوب ايت بدانيم كه اگر خداوند قادر متعال نظرش بر اين بود كه عده حرف بزنند و عده اي هم فقط گوش بدهند كه ديگر به انسان عقل نمي داد ديگر به انسان بارقه اي از خودش را ، روح را ، اعطا نمي كرد . چرا خدا به ما روح داده و فرموده كه روح انسان بارقه اي از ذات لايزال من است ؟؟؟ بنشينيد و فكر كنيد كه محمد (ص) قبل از بعثت در غار حرا چكار مي كردند ؟ حضرت بهاالله در كوههاي سليمانيه به چه كار مشغول بودند ؟ اينان چكاري را در آن تنهايي انجام دادند كه سرچشمه علم خداداي برآنان گشوده شد؟ آيا كاري جز تفكر بر خداوند بزرگ و آيات نا محدود او كرده اند ؟ مي دانم كه با خواندن اين پست عده اي كامنت گذاشته و مي گويند در دعاي ندبه نوشته كه كجاست آن كس كه به خون خواهي حسن و حسين مي آيد ؟ اگر خوب تعمق شود خواهيد ديد كه قائمي كه براي صلح مي آيد اگر قرار باشد كه به خونخواهي تك تك امامان برخيزد حال دنياي مدرن و متمدن امروز از زمان جاهليت هم بدتر خواهد شد . چه خونخواهي اي از اين بهتر كه راه حسين كه مبارزه با ظلم و اجراي عدالت بود ادامه پيدا كند؟ چه خونخواهي اي از بهتر كه مردم دعوت به حق شوند ؟